| جمع | pelves |
ill-gotten pelf
مال به دست آمده به ناحق
pelf and power
ثروت و قدرت
pelf of greed
ثروت طمع
pelf from crime
ثروت حاصل از جرم
pelf acquired
ثروت به دست آمده
pelf and riches
ثروت و ثروتمندی
pelf of fortune
ثروت خوش شانسی
pelf and luxury
ثروت و تجمل
pelf to share
ثروتی که باید تقسیم شود
pelf in hand
ثروت در دست
he amassed a fortune through dishonest means, seeking only pelf.
او با روشهای نامشروع ثروت فراوانی به دست آورد و فقط به دنبال طمع بود.
her greed for pelf led her to betray her closest friends.
طمع او برای طمع باعث شد دوستان نزدیک خود را فریب دهد.
the politician was accused of seeking pelf instead of serving the public.
سیاستمدار به خاطر جستجوی طمع به جای خدمت به مردم متهم شد.
many people are tempted by pelf, forgetting their moral values.
بسیاری از مردم با طمع فریب میخورند و ارزشهای اخلاقی خود را فراموش میکنند.
he realized that the pursuit of pelf brought him no true happiness.
او دریافت که جستجوی طمع هیچ خوشی واقعی برای او به ارمغان نیاورد.
she traded her integrity for pelf, and now regrets her decision.
او یکپارچگی خود را با طمع معامله کرد و اکنون تصمیم خود را پشیمان است.
in the quest for pelf, he lost sight of what truly mattered.
در جستجوی طمع، او از آنچه واقعاً مهم بود غافل شد.
the lure of pelf can corrupt even the most principled individuals.
وسوسه طمع میتواند حتی افراد بااصالت را نیز فاسد کند.
she was blinded by pelf, ignoring the consequences of her actions.
او با طمع کور شد و از عواقب اعمال خود غافل ماند.
his obsession with pelf ultimately led to his downfall.
وسواس او با طمع در نهایت منجر به سقوط او شد.
ill-gotten pelf
مال به دست آمده به ناحق
pelf and power
ثروت و قدرت
pelf of greed
ثروت طمع
pelf from crime
ثروت حاصل از جرم
pelf acquired
ثروت به دست آمده
pelf and riches
ثروت و ثروتمندی
pelf of fortune
ثروت خوش شانسی
pelf and luxury
ثروت و تجمل
pelf to share
ثروتی که باید تقسیم شود
pelf in hand
ثروت در دست
he amassed a fortune through dishonest means, seeking only pelf.
او با روشهای نامشروع ثروت فراوانی به دست آورد و فقط به دنبال طمع بود.
her greed for pelf led her to betray her closest friends.
طمع او برای طمع باعث شد دوستان نزدیک خود را فریب دهد.
the politician was accused of seeking pelf instead of serving the public.
سیاستمدار به خاطر جستجوی طمع به جای خدمت به مردم متهم شد.
many people are tempted by pelf, forgetting their moral values.
بسیاری از مردم با طمع فریب میخورند و ارزشهای اخلاقی خود را فراموش میکنند.
he realized that the pursuit of pelf brought him no true happiness.
او دریافت که جستجوی طمع هیچ خوشی واقعی برای او به ارمغان نیاورد.
she traded her integrity for pelf, and now regrets her decision.
او یکپارچگی خود را با طمع معامله کرد و اکنون تصمیم خود را پشیمان است.
in the quest for pelf, he lost sight of what truly mattered.
در جستجوی طمع، او از آنچه واقعاً مهم بود غافل شد.
the lure of pelf can corrupt even the most principled individuals.
وسوسه طمع میتواند حتی افراد بااصالت را نیز فاسد کند.
she was blinded by pelf, ignoring the consequences of her actions.
او با طمع کور شد و از عواقب اعمال خود غافل ماند.
his obsession with pelf ultimately led to his downfall.
وسواس او با طمع در نهایت منجر به سقوط او شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید