peppery

[ایالات متحده]/'pep(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'pɛpəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طعم یا بوی قوی مانند فلفل داشتن؛ به راحتی تحریک یا عصبانی شدن

جملات نمونه

a hot, peppery dish.

یک غذای داغ و تند

the wine is pungently smoky and peppery on the nose.

شراب دارای عطر دودی و تند و فلفلی است.

a peppery sales clerk.

یک کارشناس فروش تند و تیز

" " above all.You must one Piao gas drinks this cup to add full peppery maguey.

" " از همه مهمتر. شما باید یک فیا گاز بنوشید تا فلفل ماگوی کامل را اضافه کنید.

The soup had a peppery flavor.

سوپ طعم فلفلی داشت.

I prefer my salad with a peppery dressing.

من ترجیح می دهم سالاد من با سس فلفلی باشد.

The chef added some peppery spices to the dish.

سرآشپز ادویه های فلفلی به غذا اضافه کرد.

She enjoys the peppery taste of arugula.

او از طعم فلفلی آرگولا لذت می برد.

The sauce was too peppery for my liking.

سس برای من خیلی تند بود.

The peppery aroma of the stir-fry filled the kitchen.

عطر فلفلی سرخ شده آشپزخانه را پر کرد.

I added some peppery black pepper to the steak.

من کمی فلفل سیاه تند به استیک اضافه کردم.

The salad had a nice peppery kick to it.

سالاد طعم فلفلی خوبی داشت.

The peppery sauce gave the dish a bold flavor.

سس فلفلی به غذا طعم جسورانه ای داد.

I find the peppery taste of ginger refreshing.

من طعم فلفلی زنجبیل را طراوت بخش می یابم.

نمونه‌های واقعی

It becomes juicy and very spicy, peppery.

آن کاملاً آبدار و بسیار تند و فلفلی می شود.

منبع: Gourmet Base

[Jamie] It's very peppery from the outside.

[جیمی] از بیرون بسیار فلفلی است.

منبع: Gourmet Base

Yeah, like Waldorf. - Yeah. - A peppery olive oil.

بله، مثل والدرورف. - بله. - یک روغن زیتون فلفلی.

منبع: Gourmet Base

I get a really peppery, gingery sensation on my tongue.

من یک حس فلفلی و زنجبیلی واقعی روی زبانم احساس می کنم.

منبع: Gourmet Base

It was old and coarse and so peppery that tears started in her eyes.

قدیمی و زبر بود و آنقدر فلفلی بود که اشک در چشمانش جاری شد.

منبع: Gone with the Wind

But it's got almost like a warmth from almost like a peppery, almost aniseed-y.

اما تقریباً مثل یک گرما دارد که تقریباً فلفلی و تقریباً با طعم انیسون است.

منبع: Gourmet Base

Not everyone likes pepper, 'cause sometimes the basil can be quite peppery, but up to you.

همه از فلفل خوششان نمی آید، زیرا گاهی اوقات ریحان می تواند بسیار فلفلی باشد، اما به شما بستگی دارد.

منبع: Gourmet Base

It was so peppery that it stung his eyes to tears and he began to cry.

آنقدر فلفلی بود که باعث سوزش چشمانش شد و شروع به گریه کرد.

منبع: Gone with the Wind

Moody helped tip the stuff down Harry's throat; he coughed, a peppery taste burning his throat.

مودی به کمک ریختن آن مواد به درون گلویش کمک کرد؛ او سرفه کرد، طعم فلفلی گلویش را می سوزاند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

If you like colas for their sharp, peppery edge, you're not going to want to time-travel to Y3000.

اگر از کولاها به خاطر طعم تیز و فلفلی آنها لذت می برید، نمی خواهید برای سال 3000 سفر در زمان کنید.

منبع: Reader's Digest Selected Readings

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید