personable

[ایالات متحده]/'pɜːs(ə)nəb(ə)l/
[بریتانیا]/ˈpə..sənəbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خوش قیافه؛ دارای رفتار خوشایند

جملات نمونه

a personable young man

یک جوان خوش‌برخورد

And extroverts also tend to be more personable, faster to charm, soakers of attention. while introverts often are alone in a corner.

برون‌گراها همچنین معمولاً مهربان‌تر، با استعداد بیشتر در اغوا کردن و جذب توجه هستند، در حالی که درون‌گراها اغلب در گوشه‌ای تنها می‌مانند.

She is known for her personable nature.

او به خاطر طبیعت خوش‌برخوردش شناخته شده است.

He has a personable smile that lights up the room.

او لبخندی دارد که فضا را روشن می‌کند.

A personable attitude can make a big difference in customer service.

یک نگرش خوش‌برخورد می‌تواند تفاوت بزرگی در خدمات مشتری ایجاد کند.

Being personable is an important quality for a salesperson.

خوش‌برخورد بودن یک ویژگی مهم برای یک فروشنده است.

She has a personable way of making everyone feel welcome.

او روش خوش‌برخوردانه ای برای خوشحال کردن همه دارد.

A personable demeanor can help in building strong relationships.

یک رفتار خوش‌برخورد می‌تواند در ایجاد روابط قوی کمک کند.

He is not only intelligent but also personable.

او نه تنها باهوش است بلکه خوش‌برخورد نیز هست.

A personable leader can inspire and motivate their team.

یک رهبر خوش‌برخورد می‌تواند تیم خود را الهام بخش و با انگیزه کند.

She has a personable way of connecting with others.

او روش خوش‌برخوردانه ای برای ارتباط با دیگران دارد.

His personable charm makes him a favorite among colleagues.

جاذبه خوش‌برخورد او باعث شده که مورد علاقه همکارانش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید