two pfennigs
دو پنی
five pfennigs
پنج پنی
ten pfennigs
ده پنی
one pfennig
یک پنی
many pfennigs
بسیاری از پنی
cheap pfennigs
ارزان پنی
old pfennigs
پنی های قدیمی
new pfennigs
پنی های جدید
lost pfennigs
پنی های گم شده
spare pfennigs
پنی های اضافی
he saved a few pfennigs for a rainy day.
او چند پنی برای روزهای بارانی کنار گذاشت.
she found a pfennig on the street.
او یک پنی را در خیابان پیدا کرد.
the candy costs only a few pfennigs.
شیرینی فقط چند پنی هزینه دارد.
he counted his pfennigs before buying the toy.
او قبل از خرید اسباب بازی، پنی های خود را شمرد.
they exchanged pfennigs for small items at the market.
آنها پنی ها را در بازار با اقلام کوچک عوض کردند.
it takes a lot of pfennigs to save for a trip.
برای سفر کردن، باید مقدار زیادی پنی پس انداز کرد.
she collected pfennigs from different countries.
او پنی ها را از کشورهای مختلف جمع آوری کرد.
he joked that he was rich in pfennigs.
او شوخی کرد که در پنی ها ثروتمند است.
the old man reminisced about the days when pfennigs were common.
مرد مسن به روزهایی که پنی ها رایج بودند فکر کرد.
she spent her last pfennigs on a book.
او آخرین پنی های خود را برای خرید کتاب خرج کرد.
two pfennigs
دو پنی
five pfennigs
پنج پنی
ten pfennigs
ده پنی
one pfennig
یک پنی
many pfennigs
بسیاری از پنی
cheap pfennigs
ارزان پنی
old pfennigs
پنی های قدیمی
new pfennigs
پنی های جدید
lost pfennigs
پنی های گم شده
spare pfennigs
پنی های اضافی
he saved a few pfennigs for a rainy day.
او چند پنی برای روزهای بارانی کنار گذاشت.
she found a pfennig on the street.
او یک پنی را در خیابان پیدا کرد.
the candy costs only a few pfennigs.
شیرینی فقط چند پنی هزینه دارد.
he counted his pfennigs before buying the toy.
او قبل از خرید اسباب بازی، پنی های خود را شمرد.
they exchanged pfennigs for small items at the market.
آنها پنی ها را در بازار با اقلام کوچک عوض کردند.
it takes a lot of pfennigs to save for a trip.
برای سفر کردن، باید مقدار زیادی پنی پس انداز کرد.
she collected pfennigs from different countries.
او پنی ها را از کشورهای مختلف جمع آوری کرد.
he joked that he was rich in pfennigs.
او شوخی کرد که در پنی ها ثروتمند است.
the old man reminisced about the days when pfennigs were common.
مرد مسن به روزهایی که پنی ها رایج بودند فکر کرد.
she spent her last pfennigs on a book.
او آخرین پنی های خود را برای خرید کتاب خرج کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید