ph.d

[ایالات متحده]/[ˌpiːeɪtʃˈdiː]/
[بریتانیا]/[ˌpiːeɪtʃˈdiː]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا دارای دکتری
n. دکتر فلسفه؛ یک مدرک دکترا در آموزش عالی

جملات نمونه

she is currently pursuing a ph.d. in neuroscience at the university.

او در حال حاضر در دانشگاه در حال انجام دکتری علوم اعصاب است.

he holds a ph.d. in quantum physics from mit.

او دارای دکتری فیزیک کوانتومی از MIT است.

most tenure-track positions require applicants to have completed their ph.d.

بیشتر پست‌های دانشگاهی نیاز به این دارند که درخواست‌کنندگان دکتری خود را به پایان برسانند.

she decided to enroll in a ph.d. program to further her research career.

او تصمیم گرفت در یک برنامه دکتری ثبت نام کند تا کار علمی خود را گسترش دهد.

the ph.d. candidate defended her dissertation successfully last week.

نامزد دکتری هفته گذشته مقاله دفاع خود را موفقانه ارائه داد.

funding for your ph.d. is often available through research grants.

مبلغ دکتری شما اغلب از طریق کمک‌های مالی تحقیقاتی در دسترس است.

he works as a ph.d. supervisor for several graduate students.

او به عنوان یک مربی دکتری برای چندین دانشجوی دکتری کار می‌کند.

completing a ph.d. typically takes between four and seven years.

تکمیل یک دکتری معمولاً بین چهار تا هفت سال طول می‌کشد.

her ph.d. thesis focuses on renewable energy storage solutions.

پایان نامه دکتری او روی راه حل‌های ذخیره سازی انرژی تجدید پذیر متمرکز است.

he earned his ph.d. after years of rigorous academic study.

او پس از چندین سال مطالعات علمی سخت‌گیرانه دکتری خود را کسب کرد.

a ph.d. qualification is often a prerequisite for senior research roles.

یک دکتری اغلب یک شرط پیش‌نیاز برای نقش‌های تحقیقاتی بالا است.

she received a prestigious scholarship to fund her ph.d. studies.

او یک بورسیه معتبر برای تأمین مالی مطالعات دکتری خود دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید