phaser

[ایالات متحده]/ˈfeɪzə/
[بریتانیا]/ˈfeɪzər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستگاه الکتریکی که فاز یک سیگنال را تغییر می‌دهد؛ یک تغییر دهنده فاز
Word Forms
جمعphasers

عبارات و ترکیب‌ها

phaser beam

اشعه فازر

phaser setting

تنظیمات فازر

phaser array

آرایه فازر

phaser fire

آتش فازر

phaser control

کنترل فازر

phaser range

برد فازر

phaser effect

اثر فازر

phaser technology

فناوری فازر

phaser upgrade

ارتقاء فازر

phaser mode

حالت فازر

جملات نمونه

the scientist adjusted the phaser settings.

دانشمند تنظیمات فازر را تنظیم کرد.

he used the phaser to stun the target.

او از فازر برای بی‌هوش کردن هدف استفاده کرد.

the crew prepared their phasers for the mission.

خدمه برای ماموریت، فازرهای خود را آماده کردند.

she aimed her phaser at the approaching threat.

او اسلحه‌ی خود را به سمت تهدید پیش رو نشانه گرفت.

the phaser emitted a bright beam of light.

فازر یک پرتو نور روشن ساطع کرد.

they discussed the phaser's power levels.

آنها در مورد سطح توان فازر بحث کردند.

the phaser was an essential tool for their safety.

فازر ابزاری ضروری برای ایمنی آنها بود.

after the upgrade, the phaser worked more efficiently.

پس از ارتقا، فازر با کارایی بیشتری کار کرد.

he accidentally set the phaser to maximum power.

او به طور تصادفی فازر را روی حداکثر توان تنظیم کرد.

during training, they practiced using the phaser.

در طول آموزش، آنها تمرین استفاده از فازر را انجام دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید