phew, what a year!.
خدا شانس بهم داد، چه سالی!
Phew!That was a close call—she nearly saw us!
خدایاشکر! خیلی نزدیک بود که اونها ما رو ببینن!
Phew... it's hot in there. -Hah! It's done. -Cook! Cook! -Your Hasenpfeffer.
وای... اینجا خیلی گرمه. -ها! تموم شده. -سرخ کرد! سرخ کرد! -هاسنپفر شما.
Phew, that was a close call!
خدایاشکر، خیلی نزدیک بود!
I finally finished the project, phew!
خدا شانس بهم داد! بالاخره پروژه رو تموم کردم!
Phew, I need a break after all that running.
خدایاشکر، بعد از این همه دویدن به یه استراحت نیاز دارم.
Phew, it's hot outside today.
خدایاشکر، امروز هوا خیلی گرمه.
After a long day at work, I just want to relax and say phew.
بعد از یه روز طولانی در محل کار، فقط میخوام استراحت کنم و بگم خدایاشکر.
Phew, I almost missed my flight!
خدایاشکر، تقریباً داشتم پروازم رو از دست میدادم!
Phew, that was a lot of work to get done.
خدایاشکر، انجام این همه کار خیلی سخت بود.
I finally found my keys, phew!
خدایاشکر، بالاخره کلیدام رو پیدا کردم!
Phew, I'm glad that's over with.
خدایاشکر که تموم شد.
Phew, what a relief to hear that good news!
خدایاشکر که اون خبر خوب رو شنیدم!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید