philatelist

[ایالات متحده]/ˌfɪl.əˈtɛl.ɪst/
[بریتانیا]/ˌfɪl.əˈtɛl.ɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که تمبر جمع‌آوری می‌کند یا مطالعه می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

avid philatelist

کلکسیونر مشتاق

expert philatelist

کلکسیونر متخصص

young philatelist

کلکسیونر جوان

dedicated philatelist

کلکسیونر متعهد

famous philatelist

کلکسیونر مشهور

passionate philatelist

کلکسیونر پرشور

local philatelist

کلکسیونر محلی

professional philatelist

کلکسیونر حرفه‌ای

seasoned philatelist

کلکسیونر با تجربه

female philatelist

کلکسیونر زن

جملات نمونه

he has been a passionate philatelist since childhood.

او از دوران کودکی یک کلکسیونر علاقه مند پست بوده است.

many philatelists gather at conventions to exchange stamps.

بسیاری از کلکسیونرها برای تبادل تمبر در کنفرانس ها گرد هم می آیند.

a philatelist's collection can be quite valuable.

کلکسیون یک کلکسیونر می تواند بسیار ارزشمند باشد.

she met a famous philatelist who offered her advice.

او با یک کلکسیونر مشهور ملاقات کرد که به او توصیه کرد.

philatelists often specialize in certain themes or countries.

کلکسیونرها اغلب در موضوعات یا کشور خاصی تخصص دارند.

he joined a local club for philatelists to share his passion.

او برای به اشتراک گذاشتن اشتیاق خود به یک باشگاه محلی برای کلکسیونرها پیوست.

philatelists appreciate the history behind each stamp.

کلکسیونرها از تاریخچه پشت هر تمبر قدردانی می کنند.

she hopes to become a renowned philatelist one day.

او امیدوار است که یک روز به یک کلکسیونر مشهور تبدیل شود.

philatelists often attend auctions to find rare stamps.

کلکسیونرها اغلب برای یافتن تمبرهای کمیاب در حراجی شرکت می کنند.

his dedication as a philatelist inspired others in the community.

تعهد او به عنوان یک کلکسیونر دیگران را در جامعه الهام بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید