phlebotomized

[ایالات متحده]/flɪˈbɒtəmʌɪzd/
[بریتانیا]/fləˈbɑːtəˌmaɪzd/

ترجمه

vt. برای کشیدن خون از یک سیاهرگ

عبارات و ترکیب‌ها

phlebotomized sample

نمونه خون‌گیری

phlebotomized patient

بیمار خون‌گیری شده

phlebotomized blood

خون خون‌گیری شده

phlebotomized specimen

نمونه خون‌گیری شده

phlebotomized tube

لوله خون‌گیری

phlebotomized volume

حجم خون‌گیری

phlebotomized units

واحد خون‌گیری

phlebotomized collection

جمع‌آوری خون

phlebotomized procedure

روش خون‌گیری

phlebotomized test

تست خون‌گیری

جملات نمونه

the patient was phlebotomized for routine blood tests.

بیمار برای انجام آزمایشات خون روتین، نمونه‌گیری خون شد.

before surgery, the doctor phlebotomized the patient to ensure proper blood levels.

قبل از جراحی، پزشک برای اطمینان از سطح خون مناسب، نمونه‌گیری خون بیمار انجام داد.

she felt faint after being phlebotomized at the clinic.

او بعد از نمونه‌گیری خون در کلینیک احساس ضعف کرد.

he was phlebotomized multiple times during his treatment.

او در طول درمان چندین بار نمونه‌گیری خون شد.

the lab technician carefully phlebotomized the donor.

تکنسین آزمایشگاه با دقت از اهدا کننده نمونه‌گیری خون انجام داد.

after being phlebotomized, the patient was advised to rest.

پس از نمونه‌گیری خون، به بیمار توصیه شد استراحت کند.

it is important to stay hydrated before being phlebotomized.

قبل از نمونه‌گیری خون، هیدراته ماندن مهم است.

the nurse explained the procedure before the patient was phlebotomized.

پرستار قبل از نمونه‌گیری خون، روش را توضیح داد.

he was nervous about being phlebotomized for the first time.

او در مورد نمونه‌گیری خون برای اولین بار مضطرب بود.

after being phlebotomized, the samples were sent to the lab for analysis.

پس از نمونه‌گیری خون، نمونه‌ها برای تجزیه و تحلیل به آزمایشگاه ارسال شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید