transfused

[ایالات متحده]/trænsˈfjuzd/
[بریتانیا]/trænsˈfjuzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خون یا سایر مایعات را به بدن یک شخص منتقل کردن؛ نفوذ کردن یا باعث تزریق شدن؛ منتقل کردن یا القا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

blood transfused

خون تزریق شده

plasma transfused

پلاسما تزریق شده

organs transfused

اندام‌های تزریق شده

cells transfused

سلول‌های تزریق شده

platelets transfused

صفحات خونی تزریق شده

fluids transfused

مایعات تزریق شده

tissues transfused

بافت‌های تزریق شده

units transfused

واحد تزریق شده

products transfused

محصولات تزریق شده

blood types transfused

گروه‌های خونی تزریق شده

جملات نمونه

the patient was transfused with o-negative blood.

بیمار با خون O-منفی تزریق شد.

she felt relieved after being transfused.

او بعد از تزریق احساس بهتری کرد.

doctors often transfuse blood during surgery.

پزشکان اغلب در حین جراحی خون تزریق می‌کنند.

he was transfused to treat his anemia.

او برای درمان کم خونی اش تزریق شد.

the blood was transfused quickly to save time.

خون به سرعت برای صرفه جویی در زمان تزریق شد.

they transfused platelets to help with his recovery.

آنها پلاکت تزریق کردند تا به بهبودی او کمک کنند.

she was transfused in the emergency room.

او در اورژانس تزریق شد.

transfused blood can sometimes cause allergic reactions.

خون تزریق شده گاهی اوقات می تواند باعث واکنش های آلرژیک شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید