phyllo

[ایالات متحده]/ˈfɪləʊ/
[بریتانیا]/ˈfiːloʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لایه‌های نازک خمیری که در تهیه شیرینی استفاده می‌شود
Word Forms
جمعphylloes

عبارات و ترکیب‌ها

phyllo dough

خمیر فیلو

phyllo pastry

شیرینی فیلو

phyllo cups

لیوان‌های فیلو

phyllo triangles

مثلث‌های فیلو

phyllo rolls

غلتک‌های فیلو

phyllo sheets

ورق‌های فیلو

phyllo layers

لایه‌های فیلو

phyllo snacks

میان‌وعده‌های فیلو

phyllo appetizers

پیش‌پیادهای فیلو

phyllo desserts

دسرهای فیلو

جملات نمونه

phyllo dough is used to make delicious pastries.

ورق فیلو برای تهیه شیرینی‌های خوشمزه استفاده می‌شود.

i love making baklava with phyllo sheets.

من عاشق درست کردن باقلوا با ورقه‌های فیلو هستم.

phyllo can be layered to create a flaky texture.

می‌توان لایه‌های فیلو را برای ایجاد بافت تردی قرار داد.

she filled the phyllo with spinach and feta cheese.

او فیلو را با اسفناج و پنیر فتا پر کرد.

phyllo pastries are a popular snack in many cultures.

شیرینی‌های فیلو یک میان‌وعده محبوب در بسیاری از فرهنگ‌ها هستند.

they served phyllo-wrapped shrimp as an appetizer.

آنها غذای دریایی فیلو پیچیده را به عنوان پیش‌غذای سرو کردند.

phyllo dough can be found in the frozen section of the store.

ورق فیلو را می‌توان در بخش منجمد فروشگاه پیدا کرد.

making a phyllo pie requires careful handling of the dough.

تهیه یک پای فیلو نیاز به رسیدگی دقیق به خمیر دارد.

phyllo is often brushed with butter for extra flavor.

اغلب فیلو با کره برای طعم بیشتر آغشته می‌شود.

she learned to make phyllo from her grandmother.

او طرز تهیه فیلو را از مادربزرگش یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید