piccolo

[ایالات متحده]/'pɪkələʊ/
[بریتانیا]/'pɪkəlo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فلوت کوچک
adj. کوچک尺寸
Word Forms
جمعpiccolos

جملات نمونه

a piccolo trumpet; a piccolo concertina.

یک ترومپت پیکولو؛ یک کرونتینای پیکولو

a piccolo concertina

یک کنسرتینا پیکولو

By seven o'clock the orchestra has arrived, no thin five-piece affair, but a whole pitful of oboes and trombones and saxophones and viols and cornets and piccolos, and low and high drums.

تا ساعت هفت شب، ارکستر رسید، نه یک گروه پنج‌نفره کوچک، بلکه یک گودال پر از ابوا، تومبک، ساکسیفون، ویول، کورنت و پیکولو و طبل‌های کم‌صدا و بلند.

She played the piccolo in the school band.

او پیکولو را در گروه مدرسه نواخت.

The piccolo player hit the high notes perfectly.

نوازنده پیکولو نت‌های بالا را به طور کامل نواخت.

The piccolo's sound is higher than the flute's.

صدای پیکولو از فلوت بلندتر است.

He learned to play the piccolo at a young age.

او در سن جوانی یاد گرفت که پیکولو را بنوازد.

The piccolo adds a bright tone to the orchestra.

پیکولو یک لحن روشن به ارکستر اضافه می‌کند.

She practiced piccolo scales for hours every day.

او هر روز ساعت‌ها مقیاس‌های پیکولو تمرین می‌کرد.

The piccolo solo was the highlight of the concert.

قطعه تک‌نوازی پیکولو اوج کنسرت بود.

He carries his piccolo in a special case.

او پیکولوی خود را در یک جعبه ویژه حمل می‌کند.

The piccolo section played with great precision.

بخش پیکولو با دقت زیادی نواخت.

She performed a beautiful piccolo concerto.

او یک کنسرتوی پیکولوی زیبا اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید