pigheadedness

[ایالات متحده]/ˈpɪɡˌhɛdədnəs/
[بریتانیا]/ˈpɪɡˌhɛdɪdnəs/

ترجمه

n. سرسختی؛ لجبازی؛ کله‌شقی؛ خلق و خوی کله‌شق

عبارات و ترکیب‌ها

pigheadedness displayed

رفتار خودخواهانه

overcome pigheadedness

غلبه بر خودخواهی

pigheadedness in decisions

خودخواهی در تصمیم گیری

showing pigheadedness

نشان دادن خودخواهی

pigheadedness and stubbornness

خودخواهی و سرسختی

pigheadedness at work

خودخواهی در کار

pigheadedness in negotiations

خودخواهی در مذاکرات

embracing pigheadedness

پذیرش خودخواهی

pigheadedness in relationships

خودخواهی در روابط

جملات نمونه

his pigheadedness often leads to unnecessary arguments.

خودسری او اغلب منجر به بحث‌های غیرضروری می‌شود.

despite the advice given, her pigheadedness prevented her from changing her mind.

با وجود نصیحتی که داده شد، خودسری او مانع از تغییر نظرش شد.

they admired his pigheadedness in pursuing his dreams.

آنها از خودسری او در پیگیری رویاهایش قدردانی می‌کردند.

the team's pigheadedness cost them the championship.

خودسری تیم باعث از دست دادن قهرمانی آنها شد.

her pigheadedness made it difficult for her to accept criticism.

خودسری او باعث می‌شد که پذیرش انتقاد برایش دشوار باشد.

his pigheadedness is both a strength and a weakness.

خودسری او هم یک نقطه قوت و هم یک نقطه ضعف است.

pigheadedness can sometimes be mistaken for determination.

گاهی اوقات خودسری ممکن است با قاطعیت اشتباه گرفته شود.

she realized that her pigheadedness was holding her back.

او متوجه شد که خودسری او مانع پیشرفت او شده است.

his pigheadedness in negotiations frustrated everyone involved.

خودسری او در مذاکرات باعث ناامیدی همه درگیران شد.

the teacher warned him that pigheadedness could hinder his learning.

معلم به او هشدار داد که خودسری ممکن است یادگیری او را مختل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید