dirty pigsty
خوکدان کثیف
The pigsty was filthy and smelled terrible.
كلبه خوک کثیف و بوی بدی داشت.
She cleaned out the pigsty every morning.
او هر روز صبح کلبه خوک را تمیز می کرد.
The pigsty was overrun with rats.
کلبه خوک مملو از موش بود.
The farmer built a new pigsty for his pigs.
کشمان یک کلبه خوک جدید برای خوک هایش ساخت.
The pigsty needs to be mucked out.
کلبه خوک باید کودگیری شود.
The pigsty was infested with flies.
کلبه خوک آلوده به مگس بود.
The pigsty was a mess of mud and manure.
کلبه خوک ترکیبی از گل و کود بود.
The pigs were squealing loudly in the pigsty.
خوک ها به طور بلند در کلبه خوک جیغ می کشیدند.
The pigsty was in desperate need of repair.
کلبه خوک به شدت به تعمیر نیاز داشت.
The pigsty was located at the back of the farm.
کلبه خوک در پشت مزرعه قرار داشت.
You can go clean the pigsty over there. How about that?
شما میتوانید بروید و آن دامداری را تمیز کنید. درباره آن چه فکر میکنید؟
منبع: Bedtime stories for childrenNo wonder the spirits are restless. This place is a pigsty.
تعجب نیست که ارواح بیقرار هستند. این مکان یک دامداری است.
منبع: MBTI Personality Types GuideIt was kind of a pigsty. Not that I'm being critical.
یک جورهایی دامداری بود. البته منظورم این نیست که من انتقاد دارم.
منبع: Deadly WomenHe had a dirty little room close by the pigsty; and there he sat the whole day, and worked.
او یک اتاق کوچک کثیف در نزدیکی دامداری داشت؛ و او تمام روز آنجا نشسته و کار میکرد.
منبع: Hans Christian Andersen's Fairy TalesLet's use the example of a parent coming home after a long day of work and the house is a pigsty.
بیایید از مثالی استفاده کنیم که یک والد پس از یک روز طولانی کار به خانه میآید و خانه یک دامداری است.
منبع: Emma's delicious EnglishThe end result is a bacteria ridden pigsty called biofilm.
نتیجه نهایی یک دامداری آلوده به باکتری به نام بیوفیلم است.
منبع: Scientific InsightA " pigsty" (pigsty – one word) is, literally, a place where pigs live.
یک " دامداری" (دامداری - یک کلمه) به معنای واقعی کلمه مکانی است که خوکها زندگی میکنند.
منبع: 2008 ESLPodTrust me, it beats this pigsty.
به من اعتماد کنید، این بهتر از این دامداری است.
منبع: Why Women Kill Season 2And I walk into this pigsty. Let's get started.
و من وارد این دامداری میشوم. بیایید شروع کنیم.
منبع: Engvid-James Course Collection" And a fine pigsty we'd live in, too, " Jason said.
و جیسون گفت: "و ما هم در یک دامداری خوب زندگی خواهیم کرد."
منبع: The Sound and the Furydirty pigsty
خوکدان کثیف
The pigsty was filthy and smelled terrible.
كلبه خوک کثیف و بوی بدی داشت.
She cleaned out the pigsty every morning.
او هر روز صبح کلبه خوک را تمیز می کرد.
The pigsty was overrun with rats.
کلبه خوک مملو از موش بود.
The farmer built a new pigsty for his pigs.
کشمان یک کلبه خوک جدید برای خوک هایش ساخت.
The pigsty needs to be mucked out.
کلبه خوک باید کودگیری شود.
The pigsty was infested with flies.
کلبه خوک آلوده به مگس بود.
The pigsty was a mess of mud and manure.
کلبه خوک ترکیبی از گل و کود بود.
The pigs were squealing loudly in the pigsty.
خوک ها به طور بلند در کلبه خوک جیغ می کشیدند.
The pigsty was in desperate need of repair.
کلبه خوک به شدت به تعمیر نیاز داشت.
The pigsty was located at the back of the farm.
کلبه خوک در پشت مزرعه قرار داشت.
You can go clean the pigsty over there. How about that?
شما میتوانید بروید و آن دامداری را تمیز کنید. درباره آن چه فکر میکنید؟
منبع: Bedtime stories for childrenNo wonder the spirits are restless. This place is a pigsty.
تعجب نیست که ارواح بیقرار هستند. این مکان یک دامداری است.
منبع: MBTI Personality Types GuideIt was kind of a pigsty. Not that I'm being critical.
یک جورهایی دامداری بود. البته منظورم این نیست که من انتقاد دارم.
منبع: Deadly WomenHe had a dirty little room close by the pigsty; and there he sat the whole day, and worked.
او یک اتاق کوچک کثیف در نزدیکی دامداری داشت؛ و او تمام روز آنجا نشسته و کار میکرد.
منبع: Hans Christian Andersen's Fairy TalesLet's use the example of a parent coming home after a long day of work and the house is a pigsty.
بیایید از مثالی استفاده کنیم که یک والد پس از یک روز طولانی کار به خانه میآید و خانه یک دامداری است.
منبع: Emma's delicious EnglishThe end result is a bacteria ridden pigsty called biofilm.
نتیجه نهایی یک دامداری آلوده به باکتری به نام بیوفیلم است.
منبع: Scientific InsightA " pigsty" (pigsty – one word) is, literally, a place where pigs live.
یک " دامداری" (دامداری - یک کلمه) به معنای واقعی کلمه مکانی است که خوکها زندگی میکنند.
منبع: 2008 ESLPodTrust me, it beats this pigsty.
به من اعتماد کنید، این بهتر از این دامداری است.
منبع: Why Women Kill Season 2And I walk into this pigsty. Let's get started.
و من وارد این دامداری میشوم. بیایید شروع کنیم.
منبع: Engvid-James Course Collection" And a fine pigsty we'd live in, too, " Jason said.
و جیسون گفت: "و ما هم در یک دامداری خوب زندگی خواهیم کرد."
منبع: The Sound and the Furyلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید