pilgrimed

[ایالات متحده]/ˈpɪlɡrɪmd/
[بریتانیا]/ˈpɪlɡrɪmd/

ترجمه

v. به زیارت رفتن
n. کسی که به زیارت می‌رود

عبارات و ترکیب‌ها

pilgrimed path

مسیر زیارتی

pilgrimed soul

روح زیارتی

pilgrimed hands

دست‌های زیارتی

pilgrimed heart

قلب زیارتی

pilgrimed journey

سفر زیارتی

pilgrimed landscape

مناظر زیارتی

pilgrimed feet

پاهای زیارتی

pilgrimed life

زندگی زیارتی

pilgrimed memories

خاطرات زیارتی

pilgrimed city

شهر زیارتی

جملات نمونه

after a long day of hiking, my shoes were completely pilgrimed.

بعد از یک روز طولانی پیاده‌روی، کفش‌های من کاملاً آغشته شده بودند.

the children returned home pilgrimed from playing in the mud.

کودکان از بازی در گل‌ها برگشتند و آغشته بودند.

he felt embarrassed when he realized he was pilgrimed at the party.

وقتی متوجه شد در مهمانی آغشته شده، احساس شرمندگی کرد.

the pilgrimed clothes were a testament to their adventurous day.

لباس‌های آغشته نشان‌دهنده روز ماجراجویانه آنها بودند.

she didn't mind being pilgrimed; it was all part of the fun.

او مهم نبود که آغشته شود؛ بخشی از سرگرمی بود.

his hands were pilgrimed after working in the garden.

بعد از کار در باغ، دست‌هایش آغشته شدند.

the dog came back pilgrimed after rolling in the grass.

سگ بعد از غلتیدن در چمن‌ها برگشت و آغشته بود.

she stepped into the house, pilgrimed from the rainy day.

او وارد خانه شد، آغشته از روز بارانی.

they laughed at how pilgrimed they all were after the picnic.

آنها به این خندیدند که بعد از پیک نیک چقدر آغشته بودند.

the pilgrimed faces of the kids showed their excitement.

چهره‌های آغشته کودکان نشان‌دهنده هیجان آنها بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید