pilgrimed path
مسیر زیارتی
pilgrimed soul
روح زیارتی
pilgrimed hands
دستهای زیارتی
pilgrimed heart
قلب زیارتی
pilgrimed journey
سفر زیارتی
pilgrimed landscape
مناظر زیارتی
pilgrimed feet
پاهای زیارتی
pilgrimed life
زندگی زیارتی
pilgrimed memories
خاطرات زیارتی
pilgrimed city
شهر زیارتی
after a long day of hiking, my shoes were completely pilgrimed.
بعد از یک روز طولانی پیادهروی، کفشهای من کاملاً آغشته شده بودند.
the children returned home pilgrimed from playing in the mud.
کودکان از بازی در گلها برگشتند و آغشته بودند.
he felt embarrassed when he realized he was pilgrimed at the party.
وقتی متوجه شد در مهمانی آغشته شده، احساس شرمندگی کرد.
the pilgrimed clothes were a testament to their adventurous day.
لباسهای آغشته نشاندهنده روز ماجراجویانه آنها بودند.
she didn't mind being pilgrimed; it was all part of the fun.
او مهم نبود که آغشته شود؛ بخشی از سرگرمی بود.
his hands were pilgrimed after working in the garden.
بعد از کار در باغ، دستهایش آغشته شدند.
the dog came back pilgrimed after rolling in the grass.
سگ بعد از غلتیدن در چمنها برگشت و آغشته بود.
she stepped into the house, pilgrimed from the rainy day.
او وارد خانه شد، آغشته از روز بارانی.
they laughed at how pilgrimed they all were after the picnic.
آنها به این خندیدند که بعد از پیک نیک چقدر آغشته بودند.
the pilgrimed faces of the kids showed their excitement.
چهرههای آغشته کودکان نشاندهنده هیجان آنها بود.
pilgrimed path
مسیر زیارتی
pilgrimed soul
روح زیارتی
pilgrimed hands
دستهای زیارتی
pilgrimed heart
قلب زیارتی
pilgrimed journey
سفر زیارتی
pilgrimed landscape
مناظر زیارتی
pilgrimed feet
پاهای زیارتی
pilgrimed life
زندگی زیارتی
pilgrimed memories
خاطرات زیارتی
pilgrimed city
شهر زیارتی
after a long day of hiking, my shoes were completely pilgrimed.
بعد از یک روز طولانی پیادهروی، کفشهای من کاملاً آغشته شده بودند.
the children returned home pilgrimed from playing in the mud.
کودکان از بازی در گلها برگشتند و آغشته بودند.
he felt embarrassed when he realized he was pilgrimed at the party.
وقتی متوجه شد در مهمانی آغشته شده، احساس شرمندگی کرد.
the pilgrimed clothes were a testament to their adventurous day.
لباسهای آغشته نشاندهنده روز ماجراجویانه آنها بودند.
she didn't mind being pilgrimed; it was all part of the fun.
او مهم نبود که آغشته شود؛ بخشی از سرگرمی بود.
his hands were pilgrimed after working in the garden.
بعد از کار در باغ، دستهایش آغشته شدند.
the dog came back pilgrimed after rolling in the grass.
سگ بعد از غلتیدن در چمنها برگشت و آغشته بود.
she stepped into the house, pilgrimed from the rainy day.
او وارد خانه شد، آغشته از روز بارانی.
they laughed at how pilgrimed they all were after the picnic.
آنها به این خندیدند که بعد از پیک نیک چقدر آغشته بودند.
the pilgrimed faces of the kids showed their excitement.
چهرههای آغشته کودکان نشاندهنده هیجان آنها بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید