pinkies

[ایالات متحده]/ˈpɪŋkiz/
[بریتانیا]/ˈpɪŋkiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع pinkie، اشاره به انگشت کوچک؛ شکل جمع pinky، به معنی رنگ صورتی روشن

عبارات و ترکیب‌ها

pinkies up

انگشت‌های بالا

pinky promise

قول انگشت کوچک

pinkies crossed

انگشت‌های ضربدری

hold pinkies

نگه داشتن انگشت‌های کوچک

pinkies together

انگشت‌های کوچک در کنار هم

link pinkies

اتصال انگشت‌های کوچک

pinkies out

بیرون آوردن انگشت‌های کوچک

raise pinkies

بالا بردن انگشت‌های کوچک

pinkies down

پایین آوردن انگشت‌های کوچک

wiggle pinkies

لرزاندن انگشت‌های کوچک

جملات نمونه

we linked our pinkies to make a promise.

ما انگشتان کوچکمان را به هم گره زدیم تا قول بدهیم.

she held out her pinkies to show her excitement.

او انگشتان کوچک خود را دراز کرد تا هیجان خود را نشان دهد.

he gently squeezed her pinkies during the movie.

او به آرامی در حین تماشای فیلم، انگشتان کوچک او را فشار داد.

they pinky swear to keep each other's secrets.

آنها با قول انگشت کوچک، قول می‌دهند که رازهای یکدیگر را حفظ کنند.

she painted her nails, including her pinkies, bright red.

او ناخن‌هایش را رنگ کرد، از جمله انگشتان کوچک، به رنگ قرمز روشن.

he noticed a ring on her pinky finger.

او متوجه یک حلقه در انگشت کوچک او شد.

they intertwined their pinkies as a sign of friendship.

آنها انگشتان کوچک خود را به هم گره زدند به عنوان نشانه ای از دوستی.

she accidentally bumped her pinky against the table.

او به طور تصادفی انگشت کوچک خود را به میز کوبید.

his pinkies were sore after playing the guitar for hours.

بعد از نواختن گیتار به مدت چند ساعت، انگشتان کوچک او درد می‌کرد.

the child raised her pinkies in excitement.

کودک با هیجان انگشتان کوچک خود را بالا برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید