pinkies up
انگشتهای بالا
pinky promise
قول انگشت کوچک
pinkies crossed
انگشتهای ضربدری
hold pinkies
نگه داشتن انگشتهای کوچک
pinkies together
انگشتهای کوچک در کنار هم
link pinkies
اتصال انگشتهای کوچک
pinkies out
بیرون آوردن انگشتهای کوچک
raise pinkies
بالا بردن انگشتهای کوچک
pinkies down
پایین آوردن انگشتهای کوچک
wiggle pinkies
لرزاندن انگشتهای کوچک
we linked our pinkies to make a promise.
ما انگشتان کوچکمان را به هم گره زدیم تا قول بدهیم.
she held out her pinkies to show her excitement.
او انگشتان کوچک خود را دراز کرد تا هیجان خود را نشان دهد.
he gently squeezed her pinkies during the movie.
او به آرامی در حین تماشای فیلم، انگشتان کوچک او را فشار داد.
they pinky swear to keep each other's secrets.
آنها با قول انگشت کوچک، قول میدهند که رازهای یکدیگر را حفظ کنند.
she painted her nails, including her pinkies, bright red.
او ناخنهایش را رنگ کرد، از جمله انگشتان کوچک، به رنگ قرمز روشن.
he noticed a ring on her pinky finger.
او متوجه یک حلقه در انگشت کوچک او شد.
they intertwined their pinkies as a sign of friendship.
آنها انگشتان کوچک خود را به هم گره زدند به عنوان نشانه ای از دوستی.
she accidentally bumped her pinky against the table.
او به طور تصادفی انگشت کوچک خود را به میز کوبید.
his pinkies were sore after playing the guitar for hours.
بعد از نواختن گیتار به مدت چند ساعت، انگشتان کوچک او درد میکرد.
the child raised her pinkies in excitement.
کودک با هیجان انگشتان کوچک خود را بالا برد.
pinkies up
انگشتهای بالا
pinky promise
قول انگشت کوچک
pinkies crossed
انگشتهای ضربدری
hold pinkies
نگه داشتن انگشتهای کوچک
pinkies together
انگشتهای کوچک در کنار هم
link pinkies
اتصال انگشتهای کوچک
pinkies out
بیرون آوردن انگشتهای کوچک
raise pinkies
بالا بردن انگشتهای کوچک
pinkies down
پایین آوردن انگشتهای کوچک
wiggle pinkies
لرزاندن انگشتهای کوچک
we linked our pinkies to make a promise.
ما انگشتان کوچکمان را به هم گره زدیم تا قول بدهیم.
she held out her pinkies to show her excitement.
او انگشتان کوچک خود را دراز کرد تا هیجان خود را نشان دهد.
he gently squeezed her pinkies during the movie.
او به آرامی در حین تماشای فیلم، انگشتان کوچک او را فشار داد.
they pinky swear to keep each other's secrets.
آنها با قول انگشت کوچک، قول میدهند که رازهای یکدیگر را حفظ کنند.
she painted her nails, including her pinkies, bright red.
او ناخنهایش را رنگ کرد، از جمله انگشتان کوچک، به رنگ قرمز روشن.
he noticed a ring on her pinky finger.
او متوجه یک حلقه در انگشت کوچک او شد.
they intertwined their pinkies as a sign of friendship.
آنها انگشتان کوچک خود را به هم گره زدند به عنوان نشانه ای از دوستی.
she accidentally bumped her pinky against the table.
او به طور تصادفی انگشت کوچک خود را به میز کوبید.
his pinkies were sore after playing the guitar for hours.
بعد از نواختن گیتار به مدت چند ساعت، انگشتان کوچک او درد میکرد.
the child raised her pinkies in excitement.
کودک با هیجان انگشتان کوچک خود را بالا برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید