pinnatiped

[ایالات متحده]/ˈpɪnəˌtɪpɪd/
[بریتانیا]/ˈpɪnəˌtɪpəd/

ترجمه

adj. پاهای وب‌دار داشتن، به‌ویژه در پرندگان
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

pinnatiped species

گونه‌های پیناتپید

pinnatiped mammals

پستانداران پیناتپید

pinnatiped group

گروه پیناتپید

pinnatiped adaptations

سازگاری‌های پیناتپید

pinnatiped characteristics

ویژگی‌های پیناتپید

pinnatiped habitat

زیستگاه پیناتپید

pinnatiped behavior

رفتار پیناتپید

pinnatiped classification

طبقه بندی پیناتپید

pinnatiped diversity

تنوع پیناتپید

pinnatiped research

تحقیقات پیناتپید

جملات نمونه

pinnatiped animals are primarily found in polar regions.

حیوانات پیناتپیید عمدتاً در مناطق قطبی یافت می‌شوند.

seals are a common type of pinnatiped.

فک‌ها یک نوع رایج پیناتپیید هستند.

pinnatiped species have adapted to life in the water.

گونه‌های پیناتپیید برای زندگی در آب سازگار شده‌اند.

many pinnatiped animals are excellent swimmers.

بسیاری از حیوانات پیناتپیید شناگران خوبی هستند.

pinnatiped mammals include seals, sea lions, and walruses.

پستانداران پیناتپیید شامل فک‌ها، شیر دریایی‌ها و والفش‌ها هستند.

researchers study pinnatiped behavior in their natural habitats.

محققان رفتار پیناتپیید را در زیستگاه‌های طبیعی خود مطالعه می‌کنند.

conservation efforts are important for protecting pinnatiped populations.

تلاش‌های حفاظتی برای محافظت از جمعیت‌های پیناتپیید مهم هستند.

pinnatiped animals often haul out onto ice to rest.

حیوانات پیناتپیید اغلب برای استراحت روی یخ می‌خزند.

observing pinnatiped interactions can provide insights into their social structures.

مشاهده تعاملات پیناتپیید می‌تواند بینشی در مورد ساختارهای اجتماعی آنها ارائه دهد.

understanding pinnatiped diets is crucial for their conservation.

درک رژیم غذایی پیناتپیید برای حفظ آنها بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید