pinpoints

[ایالات متحده]/ˈpɪn.pɔɪnts/
[بریتانیا]/ˈpɪn.pɔɪnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور دقیق شناسایی یا توصیف کردن; به طور دقیق مکان یابی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

pinpoints location

تعیین موقعیت مکانی

pinpoints issue

تعیین مشکل

pinpoints target

تعیین هدف

pinpoints source

تعیین منبع

pinpoints details

تعیین جزئیات

pinpoints problem

تعیین مسئله

pinpoints area

تعیین محدوده

pinpoints factors

تعیین عوامل

pinpoints evidence

تعیین شواهد

pinpoints risks

تعیین خطرات

جملات نمونه

the detective pinpoints the location of the missing evidence.

مامور ویژه محل اختفای مدارک گم‌شده را مشخص می‌کند.

the report pinpoints the main issues affecting productivity.

گزارش مسائل اصلی که بر بهره‌وری تأثیر می‌گذارند را مشخص می‌کند.

she pinpoints the exact moment when the error occurred.

او دقیقاً زمان وقوع خطا را مشخص می‌کند.

the study pinpoints specific areas for improvement in education.

مطالعه حوزه‌های خاص برای بهبود آموزش را مشخص می‌کند.

the software pinpoints user preferences to enhance the experience.

نرم‌افزار ترجیحات کاربر را برای بهبود تجربه مشخص می‌کند.

the analysis pinpoints trends that could impact the market.

تحلیل روندها را که می‌توانند بر بازار تأثیر بگذارند، مشخص می‌کند.

the teacher pinpoints the skills that need more practice.

معلم مهارت‌هایی را که نیاز به تمرین بیشتر دارند، مشخص می‌کند.

he pinpoints the challenges faced by small businesses.

او چالش‌هایی را که کسب‌وکارهای کوچک با آن‌ها روبرو هستند، مشخص می‌کند.

the map pinpoints tourist attractions in the city.

نقشه جاذبه‌های گردشگری در شهر را مشخص می‌کند.

the research pinpoints the genetic factors related to the disease.

تحقیقات عوامل ژنتیکی مرتبط با بیماری را مشخص می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید