pintle

[ایالات متحده]/ˈpɪntl/
[بریتانیا]/ˈpɪntl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محوری یا پینی که چیزی بر روی آن می چرخد؛ یک قلاب یا پین که برای یدک کشی استفاده می شود
Word Forms
جمعpintles

عبارات و ترکیب‌ها

pintle hook

قلاب پینتل

pintle bearing

یاتاقان پینتل

pintle pin

پین پینتل

pintle assembly

مونتاژ پینتل

pintle mount

نگهدارنده پینتل

pintle shaft

شفت پینتل

pintle lock

قفل پینتل

pintle support

محافظ پینتل

pintle guide

راهنمای پینتل

pintle joint

اتصال پینتل

جملات نمونه

the pintle of the hinge needs lubrication.

پینتایل لولا نیاز به روانکاری دارد.

ensure the pintle is securely attached to the frame.

اطمینان حاصل کنید که پینتایل به طور ایمن به قاب متصل شده است.

the pintle allows for smooth rotation of the door.

پینتایل اجازه می دهد تا درب به طور روان بچرخد.

we need to replace the pintle to fix the issue.

ما باید پینتایل را برای رفع مشکل تعویض کنیم.

the engineer examined the pintle for wear and tear.

مهندس پینتایل را برای بررسی سایش و پارگی بررسی کرد.

adjusting the pintle can improve the mechanism's performance.

تنظیم پینتایل می تواند عملکرد مکانیسم را بهبود بخشد.

the pintle is a critical component in the assembly.

پینتایل یک جزء حیاتی در مونتاژ است.

proper alignment of the pintle is essential for functionality.

تراز مناسب پینتایل برای عملکرد ضروری است.

the pintle joint is often used in heavy machinery.

مفصل پینتایل اغلب در ماشین آلات سنگین استفاده می شود.

inspect the pintle regularly to prevent malfunction.

به طور منظم پینتایل را برای جلوگیری از خرابی بررسی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید