pinwheel

[ایالات متحده]/ˈpɪn.wiːl/
[بریتانیا]/ˈpɪn.wɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی آتش‌بازی که هنگام روشن شدن دور خود می‌چرخد؛ یک اسباب‌بازی کودکانه که شامل چرخشی است که هنگام دمیدن می‌چرخد
Word Forms
جمعpinwheels

عبارات و ترکیب‌ها

colorful pinwheel

چرخند رنگارنگ

spinning pinwheel

چرخند گردان

paper pinwheel

چرخند کاغذی

pinwheel toy

اسباب‌بازی چرخند

pinwheel garden

باغ چرخند

pinwheel design

طراحی چرخند

pinwheel effect

اثر چرخند

pinwheel festival

جشنواره چرخند

pinwheel craft

هنر و کاردستی چرخند

pinwheel pattern

الگوی چرخند

جملات نمونه

the children laughed as they ran with their colorful pinwheels.

کودکان در حالی که با شِرتک‌های رنگارنگشان می‌دویدند، می‌خندیدند.

she bought a pinwheel to decorate her garden.

او یک شِرتک خرید تا باغ خود را تزئین کند.

on a windy day, the pinwheel spun rapidly in the breeze.

در یک روزی که باد می‌وزید، شِرتک به سرعت در نسیم چرخید.

they made pinwheels as a fun craft project for the kids.

آنها شِرتک‌ها را به عنوان یک پروژه سرگرم‌کننده و دستی برای کودکان ساختند.

the pinwheel is a symbol of childhood joy and innocence.

شِرتک نمادی از شادی و معصومیت کودکی است.

he blew on the pinwheel, making it spin faster.

او به شِرتک وزید و باعث شد سریع‌تر بچرخد.

they used pinwheels to promote their new ice cream shop.

آنها از شِرتک‌ها برای تبلیغ مغازه جدید بستنی خود استفاده کردند.

at the fair, there were many stalls selling pinwheels.

در نمایشگاه، بسیاری از غرفه‌ها شِرتک می‌فروختند.

the pinwheel twirled in the sunlight, creating a beautiful display.

شِرتک در نور خورشید چرخید و یک نمایش زیبا ایجاد کرد.

she taught her little brother how to make a pinwheel.

او به برادر کوچکش یاد داد که چگونه یک شِرتک بسازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید