pique

[ایالات متحده]/piːk/
[بریتانیا]/piːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تحریک کردن؛ صدمه زدن به غرور کسی؛ تحریک کردن
n. خشم؛ آزردگی؛ کینه
Word Forms
قسمت سوم فعلpiqued
زمان گذشتهpiqued
جمعpiques
شکل سوم شخص مفردpiques
صفت یا فعل حال استمراریpiquing

عبارات و ترکیب‌ها

pique interest

برانگیختن علاقه

pique curiosity

برانگیختن کنجکاوی

pique someone's pride

برانگیختن غرور کسی

جملات نمونه

she was piqued by his curtness.

او از بی‌ادبی او دلخور شده بود.

The portrait piqued her curiosity.

تصویر، کنجکاوی او را برانگیخت.

He piqued himself on his stylish attire.

او به لباس‌های شیک خود افتخار می‌کرد.

The film has certainly piqued public interest in this rare bird.

فیلم به طور قطع علاقه عمومی به این پرنده کمیاب را برانگیخته است.

A five-year-old child blaspheming his neighbors, for instance, might pique the parents to punish the misdoer.

برای مثال، یک کودک پنج ساله که به همسایگان خود دشنام می‌دهد، ممکن است والدین را به مجازات متخلف تحریک کند.

En el último minuto de juego, Gracián acumuló marcas y descargó bárbaro para el pique de Mouche (habilitado por Ferrari en el otro costado).

در آخرین دقیقه بازی، گراسیان امتیازها را جمع آوری کرد و به طور وحشیانه برای ضربه موش (که توسط فراری در طرف دیگر امکان پذیر شد) ارسال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید