piscaries

[ایالات متحده]/ˈpɪskəri/
[بریتانیا]/ˈpɪskəri/

ترجمه

n. حقوق ماهیگیری یا منطقه ماهیگیری

عبارات و ترکیب‌ها

piscary practices

روش‌های صید

piscary management

مدیریت صید

piscary resources

منابع صید

piscary studies

مطالعات صید

piscary techniques

تکنیک‌های صید

piscary systems

سیستم‌های صید

piscary species

گونه‌های ماهی

piscary development

توسعه صید

piscary conservation

حفظ صید

piscary economy

اقتصاد صید

جملات نمونه

he practiced piscary in the local river.

او در رودخانه محلی به ماهیگیری پرداخت.

piscary techniques vary by region.

تکنیک‌های ماهیگیری بسته به منطقه متفاوت است.

she learned piscary from her grandfather.

او ماهیگیری را از پدربزرگش یاد گرفت.

piscary is essential for local communities.

ماهیگیری برای جوامع محلی ضروری است.

he enjoys piscary as a hobby.

او ماهیگیری را به عنوان یک سرگرمی دوست دارد.

piscary helps sustain the ecosystem.

ماهیگیری به حفظ اکوسیستم کمک می کند.

they organized a piscary festival.

آنها یک جشنواره ماهیگیری برگزار کردند.

modern piscary often uses advanced technology.

ماهیگیری مدرن اغلب از فناوری پیشرفته استفاده می کند.

he wrote a book about traditional piscary methods.

او کتابی در مورد روش های سنتی ماهیگیری نوشت.

understanding the local piscary practices is vital.

درک شیوه های ماهیگیری محلی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید