pitas

[ایالات متحده]/ˈpiːtə/
[بریتانیا]/ˈpiːtə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (نوعی نان مسطح از یونان و خاورمیانه)

عبارات و ترکیب‌ها

pita bread

نان پیتا

pita chips

تراشه‌های پیتا

pita wrap

پیتا رول

pita pocket

پیتا پاکت

pita sandwich

ساندویچ پیتا

pita dip

دیپ پیتا

stuffed pita

پیتا پر شده

pita platter

پیتا پلاتر

grilled pita

پیتا گریل شده

warm pita

پیتا گرم

جملات نمونه

i love to eat pita bread with hummus.

من عاشق خوردن پیتا با حمصا هستم.

she filled her pita with grilled vegetables.

او پیتا خود را با سبزیجات گریل شده پر کرد.

pita is a popular choice for a healthy meal.

پیتا یک انتخاب محبوب برای یک وعده غذایی سالم است.

we had a picnic with pita sandwiches.

ما با ساندویچ پیتا پیک نیک داشتیم.

you can use pita for making wraps.

می‌توانید از پیتا برای تهیه رول استفاده کنید.

he prefers pita over regular bread.

او پیتا را به جای نان معمولی ترجیح می‌دهد.

pita chips are great for dipping.

چیپس پیتا برای غوطه‌ور کردن عالی است.

they served pita with a side of tzatziki.

آنها پیتا را با یک طرفک تزاچی سرو کردند.

making pita at home is quite easy.

تهیه پیتا در خانه بسیار آسان است.

pita can be stuffed with various fillings.

می‌توان پیتا را با مواد مختلف پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید