plainclothes

[ایالات متحده]/ˈpleɪnˌkləʊðz/
[بریتانیا]/ˈpleɪnˌkloʊðz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیدن لباس‌های عادی به جای یونیفرم

عبارات و ترکیب‌ها

plainclothes officer

مامور غیرنظامی

plainclothes detective

مامور بازرسی غیرنظامی

plainclothes agent

عامل غیرنظامی

plainclothes security

حراست غیرنظامی

plainclothes unit

واحد غیرنظامی

plainclothes patrol

گشت‌زنی غیرنظامی

plainclothes team

گروه غیرنظامی

plainclothes surveillance

نظارت غیرنظامی

plainclothes investigation

تحقیقات غیرنظامی

plainclothes operation

عملیات غیرنظامی

جملات نمونه

the detective was in plainclothes to avoid being recognized.

مامور کاراگاه به قصد عدم شناسایی لباس غیرنظامی پوشیده بود.

plainclothes officers monitored the area for suspicious activity.

ماموران غیرنظامی منطقه را برای فعالیت‌های مشکوک زیر نظر داشتند.

she didn't realize he was a plainclothes cop until later.

او متوجه نشد که او یک افسر غیرنظامی است تا زمانی که بعداً.

the plainclothes agents moved swiftly through the crowd.

عاملین غیرنظامی به سرعت در میان جمعیت حرکت کردند.

they often use plainclothes officers to catch criminals off guard.

آنها اغلب از افسران غیرنظامی برای غافلگیر کردن مجرمان استفاده می‌کنند.

in plainclothes, he blended in perfectly with the public.

در لباس غیرنظامی، او به طور کامل با مردم ترکیب شد.

the operation involved several plainclothes detectives.

عملیات شامل چندین کاراگاه غیرنظامی بود.

he was surprised to see a plainclothes officer at the event.

او از دیدن یک افسر غیرنظامی در این رویداد متعجب شد.

plainclothes security personnel were stationed throughout the venue.

پرسنل امنیتی غیرنظامی در سراسر محل مستقر بودند.

the plainclothes team was tasked with surveillance and intelligence gathering.

تیم غیرنظامی وظیفه نظارت و جمع آوری اطلاعات را بر عهده داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید