plaining

[ایالات متحده]/ˈpleɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpleɪnɪŋ/

ترجمه

adj. صاف; ساده; بی‌پرده; واضح
n. بی‌پرده; بدون فرمت; چیزی ساده; (بی‌پرده) یک نام خانوادگی; (انگلیسی) بی‌پرده; (فرانسوی) بی‌پرده
adv. به وضوح; به سادگی

عبارات و ترکیب‌ها

plain english

انگلیسی ساده

plain text

متن ساده

plain sight

به وضوح

no explaining

نیازی به توضیح نیست

self-explaining

خود توضیحی

explaining things

توضیح دادن مسائل

explaining away

توجیه کردن

explaining clearly

توضیح دادن به وضوح

plain wrong

کاملاً اشتباه

plain facts

حقایق آشکار

جملات نمونه

she is always complaining about the weather.

او همیشه در مورد هوا شکایت می‌کند.

he spent hours complaining to his friends.

او ساعت‌ها برای دوستانش شکایت کرد.

the children were complaining of boredom.

کودکان از کسالت شکایت می‌کردند.

stop complaining and start taking action.

شکایت کردن را متوقف کنید و شروع به اقدام کنید.

she has a habit of complaining about her job.

او عادت دارد در مورد شغلش شکایت کند.

he is always complaining about his health.

او همیشه در مورد سلامتی خود شکایت می‌کند.

they were complaining about the long wait.

آنها در مورد انتظار طولانی شکایت می‌کردند.

she wrote a letter complaining to the manager.

او نامه‌ای به مدیر شکایت کرد.

complaining won't solve the problem.

شکایت کردن مشکل را حل نخواهد کرد.

he was complaining about the lack of support.

او در مورد فقدان حمایت شکایت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید