explaining

[ایالات متحده]/ɪkˈspleɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ɪkˈspleɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. توضیح دادن چیزی با توصیف جزئیات بیشتر؛ توجیه کردن یا ارائه دلایل برای چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

explaining concepts

توضیح مفاهیم

explaining ideas

توضیح ایده‌ها

explaining facts

توضیح حقایق

explaining processes

توضیح فرآیندها

explaining solutions

توضیح راه حل‌ها

explaining methods

توضیح روش‌ها

explaining reasons

توضیح دلایل

explaining results

توضیح نتایج

explaining theories

توضیح نظریه‌ها

explaining topics

توضیح موضوعات

جملات نمونه

she is explaining the rules of the game.

او در حال توضیح قوانین بازی است.

the teacher is explaining a complex concept.

معلم در حال توضیح یک مفهوم پیچیده است.

he spent hours explaining his point of view.

او ساعت‌ها وقت صرف توضیح دیدگاه خود کرد.

they are explaining the benefits of the new system.

آنها در حال توضیح مزایای سیستم جدید هستند.

we need to start explaining our strategy to the team.

ما باید شروع به توضیح استراتژی خود به تیم کنیم.

can you help me by explaining this process?

آیا می توانید با توضیح این فرآیند به من کمک کنید؟

she is explaining the importance of teamwork.

او در حال توضیح اهمیت کار گروهی است.

the manual is explaining how to operate the machine.

دفترچه راهنما توضیح می دهد که چگونه دستگاه را کار می کنند.

he enjoys explaining scientific theories to his friends.

او از توضیح نظریات علمی به دوستانش لذت می برد.

they are explaining the changes in policy to the staff.

آنها در حال توضیح تغییرات سیاست به کارکنان هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید