planta

[ایالات متحده]/ˈplæntə/
[بریتانیا]/ˈplæntə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کف پا؛ ناحیه تارسی

عبارات و ترکیب‌ها

planta growth

رشد گیاه

planta species

گونه‌های گیاهی

planta care

مراقبت از گیاه

planta health

سلامتی گیاه

planta food

غذا برای گیاه

planta habitat

زیستگاه گیاه

planta biology

زیست‌شناسی گیاه

planta research

تحقیقات گیاهی

planta diversity

تنوع زیستی گیاهان

planta reproduction

تولید مثل گیاهان

جملات نمونه

planta trees in your backyard for shade.

درختان پلانتا در حیاط پشتی شما برای سایه.

this planta is known for its medicinal properties.

این پلانتا به خاطر خواص دارویی آن شناخته شده است.

he studied the growth patterns of the planta.

او الگوهای رشد پلانتا را مطالعه کرد.

we need to water the planta regularly.

ما باید به طور منظم به پلانتا آب بدهیم.

she loves to decorate her home with planta.

او عاشق تزئین خانه اش با پلانتا است.

this planta thrives in humid environments.

این پلانتا در محیط های مرطوب رشد می کند.

he is an expert in tropical planta.

او یک متخصص در زمینه پلانتاای استوایی است.

planta can improve air quality indoors.

پلانتا می تواند کیفیت هوای داخل خانه را بهبود بخشد.

she took a course on sustainable planta cultivation.

او در یک دوره کشت پایدار پلانتا شرکت کرد.

they are planning to create a planta garden.

آنها قصد دارند یک باغ پلانتا ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید