uproot

[ایالات متحده]/ʌp'ruːt/
[بریتانیا]/ˌʌp'rut/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ریشه کن کردن با کشیدن از ریشه

vi. دور شدن و تغییر سبک زندگی خود

عبارات و ترکیب‌ها

uproot trees

ریشه کَن درختان

uproot weeds

ریشه کَن علف‌های هرز

uproot a problem

ریشه کَن یک مشکل

uproot a habit

ریشه کَن یک عادت

uproot a system

ریشه کَن یک سیستم

uproot a belief

ریشه کَن یک باور

جملات نمونه

the elephant's trunk is powerful enough to uproot trees.

ساعده فیل به قدرت کافی قوی است که درختان را ریشه کند.

a revolution is necessary to uproot the social order.

برای ریشه کن کردن نظم اجتماعی یک انقلاب ضروری است.

The wind uprooted some trees.

باد برخی درختان را ریشه کن کرد.

The typhoon uprooted numerous trees.

تایفون درختان متعددی را ریشه کن کرد.

Many people were uprooted from their homes by the flood.

بسیاری از مردم در اثر سیل از خانه‌های خود آواره شدند.

my father travelled constantly and uprooted his family several times.

پدر من دائماً سفر می‌کرد و بارها خانواده‌اش راجابجا می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید