uproot trees
ریشه کَن درختان
uproot weeds
ریشه کَن علفهای هرز
uproot a problem
ریشه کَن یک مشکل
uproot a habit
ریشه کَن یک عادت
uproot a system
ریشه کَن یک سیستم
uproot a belief
ریشه کَن یک باور
the elephant's trunk is powerful enough to uproot trees.
ساعده فیل به قدرت کافی قوی است که درختان را ریشه کند.
a revolution is necessary to uproot the social order.
برای ریشه کن کردن نظم اجتماعی یک انقلاب ضروری است.
The wind uprooted some trees.
باد برخی درختان را ریشه کن کرد.
The typhoon uprooted numerous trees.
تایفون درختان متعددی را ریشه کن کرد.
Many people were uprooted from their homes by the flood.
بسیاری از مردم در اثر سیل از خانههای خود آواره شدند.
my father travelled constantly and uprooted his family several times.
پدر من دائماً سفر میکرد و بارها خانوادهاش راجابجا میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید