playthings

[ایالات متحده]/ˈpleɪθɪŋz/
[بریتانیا]/ˈpleɪθɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشیاء مورد استفاده برای بازی یا تفریح؛ اسباب بازی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

child's playthings

اسباب‌بازی‌های دوران کودکی

favorite playthings

اسباب‌بازی‌های مورد علاقه

outdoor playthings

اسباب‌بازی‌های فضای باز

colorful playthings

اسباب‌بازی‌های رنگارنگ

educational playthings

اسباب‌بازی‌های آموزشی

plastic playthings

اسباب‌بازی‌های پلاستیکی

wooden playthings

اسباب‌بازی‌های چوبی

simple playthings

اسباب‌بازی‌های ساده

traditional playthings

اسباب‌بازی‌های سنتی

creative playthings

اسباب‌بازی‌های خلاقانه

جملات نمونه

children often have a variety of playthings.

بیشتر اوقات کودکان دارای انواع مختلف اسباب‌بازی هستند.

his playthings were scattered all over the room.

اسباب‌بازی‌های او در همه جا پخش شده بودند.

she donated her old playthings to charity.

او اسباب‌بازی‌های قدیمی خود را به خیریه اهدا کرد.

they turned the backyard into a playground filled with playthings.

آنها حیاط پشتی را به یک زمین بازی پر از اسباب‌بازی تبدیل کردند.

his imagination turned everyday items into playthings.

خلاقیت او وسایل روزمره را به اسباب‌بازی تبدیل کرد.

playthings can be both fun and educational.

اسباب‌بازی‌ها می‌توانند هم سرگرم‌کننده و هم آموزشی باشند.

she carefully organized her playthings on the shelf.

او با دقت اسباب‌بازی‌های خود را روی قفسه مرتب کرد.

playthings help children develop their creativity.

اسباب‌بازی‌ها به کودکان کمک می‌کند تا خلاقیت خود را توسعه دهند.

he prefers electronic playthings over traditional ones.

او ترجیح می‌دهد اسباب‌بازی‌های الکترونیکی را نسبت به سنتی‌ها.

they often create new playthings from recycled materials.

آنها اغلب اسباب‌بازی‌های جدیدی از مواد بازیافتی می‌سازند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید