pleasingly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که لذت یا رضایت می‌آورد

جملات نمونه

The music was pleasingly melodic.

موسیقی خوش‌آهنگ و دلپذیر بود.

She smiled pleasingly at the compliment.

او با خوشحالی و پسندیده به تعریف پاسخ خندید.

The garden was pleasingly arranged with colorful flowers.

باغ با گل‌های رنگارنگ به شکلی دلپذیر و زیبا چیده شده بود.

The dessert was pleasingly sweet and creamy.

دسر خوشمزه، شیرین و خامه‌ای بود.

Her voice was pleasingly soothing.

صدای او به طرز دلپذیری آرامش‌بخش بود.

The weather was pleasingly warm and sunny.

هوا به طرز دلپذیری گرم و آفتابی بود.

The movie ending was pleasingly unexpected.

پایان فیلم به طرز دلپذیری غیرمنتظره بود.

The painting was pleasingly vibrant and colorful.

نقاشی به طرز دلپذیری پر جنب و جوش و رنگارنگ بود.

The scent of flowers was pleasingly fragrant.

بوی گل‌ها به طرز دلپذیری خوشبو بود.

The atmosphere was pleasingly relaxed and friendly.

فضای هوا به طرز دلپذیری آرام و دوستانه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید