plopped

[ایالات متحده]/plɒpt/
[بریتانیا]/plɑpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت و ناگهانی افتادن یا سقوط کردن

عبارات و ترکیب‌ها

plopped down

افتاد

plopped in

وارد شد

plopped out

بیرون افتاد

plopped over

روی آن افتاد

plopped onto

روی آن افتاد

plopped around

چکید

plopped back

برگشت

plopped beside

در کنار آن افتاد

plopped against

در برابر آن افتاد

plopped with

همراه با آن افتاد

جملات نمونه

the cat plopped down on the couch and fell asleep.

گربه روی مبل نشست و به خواب رفت.

he plopped the book on the table with a sigh.

او کتاب را با آهی روی میز انداخت.

she plopped her bag on the floor as soon as she entered.

او به محض ورودش کیف خود را روی زمین انداخت.

the kids plopped into the pool, splashing water everywhere.

بچه‌ها با پاشیدن آب به همه جا، در استخر پریدند.

he plopped down next to me and started talking.

او کنار من نشست و شروع به صحبت کرد.

the puppy plopped onto the grass, exhausted from playing.

سگ کوچولو از فرط بازی روی چمن افتاد.

she plopped a kiss on his cheek before leaving.

او قبل از رفتن، بوسه‌ای روی گونه‌اش انداخت.

the chef plopped the pasta into boiling water.

سرآشپز پاستا را در آب جوش انداخت.

after a long day, he plopped into bed and fell asleep.

بعد از یک روز طولانی، او در رختخواب افتاد و به خواب رفت.

she plopped the groceries onto the kitchen counter.

او مواد غذایی را روی پیشخوان آشپزخانه انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید