pluma

[ایالات متحده]/ˈpluːmə/
[بریتانیا]/ˈpluːmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پر پرنده؛ نوعی ماهی، به‌ویژه ماهی سنجاقی

عبارات و ترکیب‌ها

pluma pen

پر قلم

pluma fountain

پر فاوِنتین

pluma writing

نوشتن

pluma style

سبک

pluma ink

جوهر

pluma artist

هنرمند

pluma craft

صنعتگری

pluma design

طراحی

pluma sketch

طرح

pluma calligraphy

خوشنویسی

جملات نمونه

i wrote my thoughts with a pluma.

من افکارم را با یک قلم نوشتم.

the artist used a pluma to create delicate lines.

هنرمند از قلم برای ایجاد خطوط ظریف استفاده کرد.

she decorated the letter with a pluma design.

او نامه را با طرح قلم تزئین کرد.

the pluma glided smoothly over the paper.

قلم به راحتی روی کاغذ حرکت می کرد.

he prefers writing with a pluma rather than a ballpoint pen.

او ترجیح می دهد با قلم بنویسد تا خودکار.

my grandmother gifted me a beautiful pluma.

مادربزرگم یک قلم زیبا به من هدیه داد.

she carefully dipped the pluma in ink.

او با دقت قلم را در جوهر فرو برد.

the pluma is a symbol of elegance in writing.

قلم نماد ظرافت در نوشتن است.

he signed the document with a vintage pluma.

او سند را با یک قلم قدیمی امضا کرد.

writing with a pluma requires practice and skill.

نوشتن با قلم نیاز به تمرین و مهارت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید