podgy

[ایالات متحده]/'pɒdʒɪ/
[بریتانیا]/'pɑdʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوتاه و چاق، پُرمسئله.

جملات نمونه

he put a podgy arm round Alan's shoulders.

او یک بازوی چاق را دور شانه‌های آلن انداخت.

نمونه‌های واقعی

A podgy plush dog was her dear accompaniment, its name was Pluto.

یک سگ عروسکی چاق بود که همیشه همراه او بود، اسمش پلوتو بود.

منبع: Pan Pan

Men danced with podgy boys with made-up eyes; gaunt, hard-featured women danced with fat women with dyed hair; men danced with women.

مردان با پسران چاق با چشمانی ساختگی می‌رقصیدند؛ زنان لاغر و با چهره‌ای سخت با زنانی که موهای رنگ شده داشتند می‌رقصیدند؛ مردان با زنانی می‌رقصیدند.

منبع: Blade (Part Two)

My Cicero's Letters for instance: podgy volumes in parchment, with all the notes of Graevius, Gronovius, and I know not how many other old scholars.

برای مثال نامه‌های سیسر من: جلد های چاق در پوست، با تمام یادداشت های گراویوس، گرونویوس و نمی دانم چند محقق پیر دیگر.

منبع: Essays on the Four Seasons

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید