| جمع | pogues |
pogue soldier
سرباز پوگ
pogue duty
وظیفه پوگ
pogue work
کار پوگ
pogue unit
واحد پوگ
pogue troops
نیروهای پوگ
pogue base
پایگاه پوگ
pogue assignment
اختصاص پوگ
pogue job
وظیفه پوگ
pogue life
زندگی پوگ
pogue status
وضعیت پوگ
he is just a dirty pogue sitting in an air-conditioned office.
او فقط یک پوگی گنگ در یک دفتر با سیستم تهویه مطبوع است.
the infantrymen often mock the pogue in the rear detachment.
گیشها اغلب پوگیهایی که در دسته پشتی هستند را مسخره میکنند.
real soldiers hate it when a pogue tries to give them orders.
نیروهای واقعی نفرت میکنند وقتی یک پوگی سعی میکند به آنها دستور دهد.
despite the insult, he admitted he would rather be a pogue safe at base.
هر چند این تحقیر بود، او اعتراف کرد که بهتر است یک پوگی امن در پایگاه باشد.
that pogue has no idea what it is like to be on the front lines.
آن پوگی هیچ ایدهای دربارهی اینکه چه حسی در خط مقدم است ندارد.
grunt culture usually looks down on anyone with a pogue job description.
فرهنگ گرنتها معمولاً به هر کسی که دارای توصیف شغلی پوگی است نظر پایین میگذارد.
stop acting tough; everyone knows you are a pogue who never deploys.
دیگر به نمایش سختگیری نکن؛ همه میدانند که تو یک پوگی هستی که هرگز نمیفرستی.
the sergeant yelled at the pogue for failing to file the paperwork correctly.
سرجنرال به پوگی فریاد زد چون به درستی فرمهای مربوطه را پر نکرد.
even a lowly pogue deserves respect for keeping the supply chain moving.
حتی پوگیهای فقیر نیز به دلیل حفظ حرکت زنجیره تأمین احترام قابل قبولی دارند.
it is easy to spot a pogue by their clean uniforms and shined boots.
پوگیها را میتوان به راحتی با یکنواختی پوستههای تمیز و کفشهای چکشیدهشدهشان تشخیص داد.
he called the mechanic a pogue for staying behind while others fought.
او مکانیک را پوگی نامید چون در حالی که دیگران میجنگید، پشت باقی ماند.
pogue soldier
سرباز پوگ
pogue duty
وظیفه پوگ
pogue work
کار پوگ
pogue unit
واحد پوگ
pogue troops
نیروهای پوگ
pogue base
پایگاه پوگ
pogue assignment
اختصاص پوگ
pogue job
وظیفه پوگ
pogue life
زندگی پوگ
pogue status
وضعیت پوگ
he is just a dirty pogue sitting in an air-conditioned office.
او فقط یک پوگی گنگ در یک دفتر با سیستم تهویه مطبوع است.
the infantrymen often mock the pogue in the rear detachment.
گیشها اغلب پوگیهایی که در دسته پشتی هستند را مسخره میکنند.
real soldiers hate it when a pogue tries to give them orders.
نیروهای واقعی نفرت میکنند وقتی یک پوگی سعی میکند به آنها دستور دهد.
despite the insult, he admitted he would rather be a pogue safe at base.
هر چند این تحقیر بود، او اعتراف کرد که بهتر است یک پوگی امن در پایگاه باشد.
that pogue has no idea what it is like to be on the front lines.
آن پوگی هیچ ایدهای دربارهی اینکه چه حسی در خط مقدم است ندارد.
grunt culture usually looks down on anyone with a pogue job description.
فرهنگ گرنتها معمولاً به هر کسی که دارای توصیف شغلی پوگی است نظر پایین میگذارد.
stop acting tough; everyone knows you are a pogue who never deploys.
دیگر به نمایش سختگیری نکن؛ همه میدانند که تو یک پوگی هستی که هرگز نمیفرستی.
the sergeant yelled at the pogue for failing to file the paperwork correctly.
سرجنرال به پوگی فریاد زد چون به درستی فرمهای مربوطه را پر نکرد.
even a lowly pogue deserves respect for keeping the supply chain moving.
حتی پوگیهای فقیر نیز به دلیل حفظ حرکت زنجیره تأمین احترام قابل قبولی دارند.
it is easy to spot a pogue by their clean uniforms and shined boots.
پوگیها را میتوان به راحتی با یکنواختی پوستههای تمیز و کفشهای چکشیدهشدهشان تشخیص داد.
he called the mechanic a pogue for staying behind while others fought.
او مکانیک را پوگی نامید چون در حالی که دیگران میجنگید، پشت باقی ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید