politicos

[ایالات متحده]/pə'lɪtɪkəʊ/
[بریتانیا]/pəˈlɪtɪˌko/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سیاستمدار؛ فردی که در سیاست دخالت دارد، معمولاً کسی که در فعالیت‌های سیاسی کار می‌کند یا در آن‌ها دخالت دارد.

جملات نمونه

The politico made a controversial statement during the press conference.

سیاستمدار در طول کنفرانس مطبوعاتی یک اظهار نظر جنجالی کرد.

The politico is known for his strong stance on environmental issues.

سیاستمدار به دلیل موضع قوی او در مورد مسائل زیست محیطی شناخته شده است.

The politico was caught in a corruption scandal.

سیاستمدار در یک رسوایی فساد گیر کرد.

The politico's policies have received mixed reviews from the public.

خط مشی های سیاستمدار بازخورد مختلطی از مردم دریافت کرده است.

The politico announced his candidacy for the upcoming election.

سیاستمدار اعلام کرد که برای انتخابات آینده نامزد خواهد شد.

The politico is under investigation for alleged misconduct.

سیاستمدار به اتهام سوء رفتار تحت بازرسی قرار دارد.

The politico's speech resonated with the audience.

سخنرانی سیاستمدار با مخاطبان همخوانی داشت.

The politico's decision sparked protests across the country.

تصمیم سیاستمدار اعتراضات سراسری در کشور را برانگیخت.

The politico's popularity has been declining in recent polls.

محبوبیت سیاستمدار در نظرسنجی های اخیر در حال کاهش است.

The politico's term in office will end next year.

دوره سیاستمدار در سمت، سال آینده به پایان خواهد رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید