| جمع | pongoes |
pongo dance
رقص پونگو
pongo species
گونههای پونگو
pongo habitat
زیستگاه پونگو
pongo conservation
حفاظت از پونگو
pongo research
تحقیقات پونگو
pongo population
جمعیت پونگو
pongo behavior
رفتار پونگو
pongo diet
رژیم غذایی پونگو
pongo interaction
تعامل پونگو
pongo vocalization
آهنگ صوتی پونگو
he decided to pongo his plans for the weekend.
او تصمیم گرفت برنامههای آخر هفته خود را پیش ببرد.
let's pongo a meeting to discuss the project.
بیایید یک جلسه برای بحث در مورد پروژه برگزار کنیم.
she always likes to pongo her thoughts into writing.
او همیشه دوست دارد افکار خود را به صورت نوشتاری بیان کند.
they need to pongo the details before the presentation.
آنها باید جزئیات را قبل از ارائه مشخص کنند.
we should pongo our differences aside and work together.
ما باید اختلافات خود را کنار بگذاریم و با هم کار کنیم.
he tends to pongo his feelings instead of expressing them.
او معمولاً احساسات خود را به جای بیان آنها سرکوب میکند.
it’s important to pongo safety first in any situation.
در هر شرایطی، اولویت دادن به ایمنی بسیار مهم است.
can we pongo our resources to improve efficiency?
آیا میتوانیم منابع خود را برای بهبود کارایی بسیج کنیم؟
she likes to pongo her creativity into her art.
او دوست دارد خلاقیت خود را در هنر خود به کار ببرد.
he suggested we pongo a budget for the event.
او پیشنهاد کرد که ما بودجهای برای این رویداد تعیین کنیم.
pongo dance
رقص پونگو
pongo species
گونههای پونگو
pongo habitat
زیستگاه پونگو
pongo conservation
حفاظت از پونگو
pongo research
تحقیقات پونگو
pongo population
جمعیت پونگو
pongo behavior
رفتار پونگو
pongo diet
رژیم غذایی پونگو
pongo interaction
تعامل پونگو
pongo vocalization
آهنگ صوتی پونگو
he decided to pongo his plans for the weekend.
او تصمیم گرفت برنامههای آخر هفته خود را پیش ببرد.
let's pongo a meeting to discuss the project.
بیایید یک جلسه برای بحث در مورد پروژه برگزار کنیم.
she always likes to pongo her thoughts into writing.
او همیشه دوست دارد افکار خود را به صورت نوشتاری بیان کند.
they need to pongo the details before the presentation.
آنها باید جزئیات را قبل از ارائه مشخص کنند.
we should pongo our differences aside and work together.
ما باید اختلافات خود را کنار بگذاریم و با هم کار کنیم.
he tends to pongo his feelings instead of expressing them.
او معمولاً احساسات خود را به جای بیان آنها سرکوب میکند.
it’s important to pongo safety first in any situation.
در هر شرایطی، اولویت دادن به ایمنی بسیار مهم است.
can we pongo our resources to improve efficiency?
آیا میتوانیم منابع خود را برای بهبود کارایی بسیج کنیم؟
she likes to pongo her creativity into her art.
او دوست دارد خلاقیت خود را در هنر خود به کار ببرد.
he suggested we pongo a budget for the event.
او پیشنهاد کرد که ما بودجهای برای این رویداد تعیین کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید