poppet

[ایالات متحده]/ˈpɒpɪt/
[بریتانیا]/ˈpɑːpɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عزیز، شکل کوچک با سوراخ‌ها؛ شیر بالابر، بچه خوب (اسلنگ)
Word Forms
جمعpoppets

عبارات و ترکیب‌ها

little poppet

عروسک کوچک

my poppet

عروسک من

sweet poppet

عروسک شیرین

cute poppet

عروسک دوست داشتنی

lovely poppet

عروسک دوست‌داشتنی

dear poppet

عروسک عزیز

darling poppet

عروسک دلبر

my sweet poppet

عروسک شیرین من

tiny poppet

عروسک کوچک

جملات نمونه

she called her little sister a poppet.

او خواهر کوچکش را عروسک صدا زد.

the doll was a perfect poppet for the children's play.

عروسک یک عروسک کامل برای بازی کودکان بود.

he always carries a poppet in his backpack.

او همیشه یک عروسک در کوله‌پشتی‌اش حمل می‌کند.

my grandmother used to call me poppet when i was young.

وقتی جوان بودم مادربزرگم من را عروسک صدا می‌کرد.

the poppet was beautifully crafted and painted.

عروسک به زیبایی ساخته و رنگ شده بود.

she dressed her poppet in a lovely gown.

او عروسکش را با یک لباس زیبا پوشاند.

he made a poppet out of cloth and buttons.

او یک عروسک از پارچه و دکمه درست کرد.

they enjoyed playing with their poppet during the picnic.

آنها از بازی کردن با عروسکشان در حین پیک نیک لذت بردند.

the poppet's eyes sparkled in the sunlight.

چشمان عروسک در نور خورشید می‌درخشید.

she whispered secrets to her poppet as if it could understand.

او رازها را با عروسکش زمزمه کرد انگار که می‌تواند بفهمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید