pragmaticss

[ایالات متحده]/præg'mætɪks/
[بریتانیا]/præg'mætɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مطالعه معنی ضمنی در گفت و گو، استفاده از زبان و ارتباطات.

جملات نمونه

pragmatics plays a crucial role in effective communication

بازیابی نقش مهمی در ارتباطات موثر ایفا می‌کند.

she has a good understanding of the pragmatics of the language

او درک خوبی از کاربردشناسی زبان دارد.

pragmatics helps us interpret the intended meaning behind words

کاربردشناسی به ما کمک می‌کند تا معنای مورد نظر پشت کلمات را تفسیر کنیم.

a pragmatic approach is needed to solve this problem

برای حل این مشکل به یک رویکرد کاربردی نیاز است.

he applied pragmatics to analyze the conversation

او از کاربردشناسی برای تجزیه و تحلیل مکالمه استفاده کرد.

pragmatics is essential for cross-cultural communication

کاربردشناسی برای ارتباطات بین‌فرهنگی ضروری است.

understanding the pragmatics of a situation can avoid misunderstandings

درک کاربردشناسی یک موقعیت می‌تواند از سوء تفاهم جلوگیری کند.

students learn about pragmatics in their linguistics course

دانشجویان در دوره زبان‌شناسی خود در مورد کاربردشناسی یاد می‌گیرند.

pragmatics studies how context influences language use

کاربردشناسی مطالعه می‌کند که چگونه متنبر روی استفاده از زبان تأثیر می‌گذارد.

a pragmatic speaker adjusts their language based on the situation

یک سخنران کاربردی زبان خود را بر اساس موقعیت تنظیم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید