preborn

[ایالات متحده]/priːˈbɔːn/
[بریتانیا]/priˈbɔrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنین قبل از تولد; یک کودک متولد نشده

عبارات و ترکیب‌ها

preborn baby

نوزاد پیش از تولد

preborn life

حیات پیش از تولد

preborn child

کودک پیش از تولد

preborn rights

حقوق پیش از تولد

preborn stage

مرحله پیش از تولد

preborn development

توسعه پیش از تولد

preborn health

سلامتی پیش از تولد

preborn protection

محافظت پیش از تولد

preborn awareness

آگاهی پیش از تولد

preborn advocacy

حمایت از پیش از تولد

جملات نمونه

the preborn child is a precious gift.

کودک پیش از تولد هدیه‌ای ارزشمند است.

many people advocate for the rights of the preborn.

بسیاری از مردم از حقوق کودکان پیش از تولد حمایت می‌کنند.

healthcare providers should support the needs of preborn infants.

ارائه‌دهندگان خدمات بهداشتی باید از نیازهای نوزادان پیش از تولد حمایت کنند.

education about preborn development is important.

آموزش در مورد رشد و تکامل کودکان پیش از تولد مهم است.

legislation concerning the preborn varies by country.

قوانین مربوط به کودکان پیش از تولد در کشورهای مختلف متفاوت است.

many cultures celebrate the arrival of the preborn.

بسیاری از فرهنگ‌ها ورود کودکان پیش از تولد را جشن می‌گیرند.

advances in science help us understand preborn health.

پیشرفت‌های علمی به ما کمک می‌کنند تا سلامت کودکان پیش از تولد را درک کنیم.

parents often bond with their preborn babies.

والدین اغلب با نوزادان پیش از تولد خود پیوند عاطفی برقرار می‌کنند.

support groups exist for families of preborn children.

گروه‌های حمایتی برای خانواده‌های کودکان پیش از تولد وجود دارد.

ultrasound technology allows us to see preborn life.

فناوری سونوگرافی به ما امکان می‌دهد زندگی کودکان پیش از تولد را ببینیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید