preeminences

[ایالات متحده]/priːˈɛmɪnəns/
[بریتانیا]/priˈɛmɪnəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برتری یا تمایز بر دیگران؛ حالت برتر بودن

عبارات و ترکیب‌ها

preeminence in

برتری در

preeminence of

برتری از

achieve preeminence

به دست آوردن برتری

preeminence among

برتری در میان

maintain preeminence

حفظ برتری

preeminence over

برتری نسبت به

claim preeminence

ادعای برتری

preeminence established

برتری اثبات شده

preeminence recognized

برتری به رسمیت شناخته شده

preeminence demonstrated

برتری نشان داده شده

جملات نمونه

his preeminence in the field of science is widely recognized.

برتری او در زمینه علم به طور گسترده شناخته شده است.

the company's preeminence in the market has led to increased profits.

برتری شرکت در بازار منجر به افزایش سودآوری شده است.

she achieved preeminence as a leader in her community.

او به عنوان یک رهبر در جامعه خود به برتری دست یافت.

the artist's preeminence is evident in her award-winning works.

برتری هنرمند در آثار برنده جایزه او آشکار است.

his preeminence among peers is due to his unique insights.

برتری او در بین همسالان به دلیل بینش‌های منحصر به فردش است.

the preeminence of technology in our lives cannot be overstated.

نمی‌توان اهمیت فناوری در زندگی ما را دست کم گرفت.

the team’s preeminence in the league is a result of hard work.

برتری تیم در لیگ نتیجه تلاش سخت است.

he is known for his preeminence in the field of medicine.

او به خاطر برتری خود در زمینه پزشکی شناخته شده است.

the preeminence of this brand is a testament to its quality.

برتری این برند گوازی بر کیفیت آن است.

her preeminence as a scholar is acknowledged worldwide.

برتری او به عنوان یک محقق در سراسر جهان شناخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید