eminence

[ایالات متحده]/ˈemɪnəns/
[بریتانیا]/ˈemɪnəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت بالا؛ برتری؛ موقعیت بالا.

عبارات و ترکیب‌ها

median eminence

اوج میانه

جملات نمونه

rose to eminence as a surgeon.

به شهرت به عنوان یک جراح رسید.

her eminence in cinematography.

شهرت او در سینماتografi.

She was brought into eminence.

او به شهرت رسید.

an eminence commanding the River Emme.

یک بلندپایه که رودخانه ام را کنترل می‌کند.

His Eminence, Cardinal Thomas Wolsey.

قدرت او، کاردینال توماس ولسی.

the British are given pre-eminence in the matter of tea.

در مورد چای، انگلیسی‌ها از پیشرفت برخوردار هستند.

She was strongly committed to her job, a policewoman by eminence.

او به شدت به شغل خود متعهد بود، یک افسر پلیس با شهرت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید