prefecture

[ایالات متحده]/ˈprɛf.ək.tʃər/
[بریتانیا]/ˈprɛf.ɪk.tʃər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت یا صلاحیت یک فرماندار محلی؛ یک شهرستان؛ یک تقسیمات اداری؛ دوره تصدی یک فرماندار محلی

عبارات و ترکیب‌ها

local prefecture

استان محلی

prefecture office

دفتر استان

prefecture government

دولت استان

prefecture level

سطح استان

prefecture region

منطقه استان

urban prefecture

استان شهری

prefecture boundaries

مرزهای استان

prefecture council

شورای استان

prefecture area

مساحت استان

prefecture authority

اختیارات استان

جملات نمونه

the city is located in the prefecture of kyoto.

شهر در استان کیوتو واقع شده است.

each prefecture has its own unique culture.

هر استان دارای فرهنگ منحصر به فرد خود است.

the prefecture government announced new regulations.

دولت استان مقررات جدیدی را اعلام کرد.

i visited several towns in the prefecture.

من چندین شهر در استان را بازدید کردم.

the prefecture is known for its beautiful landscapes.

استان به خاطر مناظر زیبایش شناخته شده است.

there are many festivals celebrated in the prefecture.

جشنواره های زیادی در استان برگزار می شود.

tourism is an important industry in the prefecture.

گردشگری یک صنعت مهم در استان است.

the prefecture's economy relies on agriculture.

اقتصاد استان به کشاورزی متکی است.

education standards vary across the prefecture.

استانداردهای آموزشی در سراسر استان متفاوت است.

the prefecture has implemented new eco-friendly policies.

استان سیاست های جدید سازگار با محیط زیست را اجرا کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید