preprandial

[ایالات متحده]/ˌpriːˈprændiəl/
[بریتانیا]/ˌpriːˈprændiəl/

ترجمه

adj. وعده غذایی قبل از

عبارات و ترکیب‌ها

preprandial glucose

قند پیش از غذا

preprandial insulin

انسولین پیش از غذا

preprandial levels

سطح قند پیش از غذا

preprandial measurement

اندازه‌گیری قند پیش از غذا

preprandial care

مراقبت‌های پیش از غذا

preprandial state

وضعیت پیش از غذا

preprandial assessment

ارزیابی پیش از غذا

preprandial diet

رژیم غذایی پیش از غذا

preprandial exercise

ورزش پیش از غذا

preprandial timing

زمان‌بندی پیش از غذا

جملات نمونه

it is important to monitor your preprandial blood sugar levels.

بررسی سطح قند خون پیش از غذا خوردن مهم است.

she prefers a preprandial walk to stimulate her appetite.

او ترجیح می دهد قبل از غذا خوردن پیاده روی کند تا اشتهای خود را تحریک کند.

preprandial rituals can enhance the dining experience.

آداب پیش از غذا خوردن می تواند تجربه غذا خوردن را بهبود بخشد.

he always checks his emails during the preprandial hour.

او همیشه ایمیل های خود را در ساعت قبل از غذا خوردن بررسی می کند.

preprandial drinks are often served at formal events.

نوشیدنی های قبل از غذا خوردن اغلب در رویدادهای رسمی سرو می شوند.

many cultures have specific preprandial customs.

فرهنگ های زیادی آداب و رسوم خاص پیش از غذا خوردن دارند.

she enjoys reading a book during her preprandial time.

او از خواندن کتاب در زمان قبل از غذا خوردن لذت می برد.

preprandial discussions can lead to better meal choices.

بحث و گفتگوهای پیش از غذا خوردن می تواند منجر به انتخاب بهتر غذا شود.

he often practices meditation in the preprandial period.

او اغلب مدیتیشن را در دوره قبل از غذا خوردن تمرین می کند.

her preprandial routine includes setting the table.

روتین او قبل از غذا خوردن شامل چیدن میز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید