preventatively

[ایالات متحده]/prɪˈventətɪvli/
[بریتانیا]/prɪˈventətɪvli/

ترجمه

adv. به روش پیشگیرانه؛ به عنوان احتیاط برای جلوگیری از وقوع چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

preventatively act

Persian_translation

preventatively used

preventatively applied

preventatively designed

preventatively aimed

preventatively planned

preventatively managed

preventatively implemented

preventatively monitored

preventatively addressed

جملات نمونه

we took preventatively measured steps to reduce the risk of infection before the flu season peaked.

ما اقدامات پیشگیرانه انجام دادیم تا خطر ابتلا به عفونت را قبل از اوج گرفتن فصل آنفولانزا کاهش دهیم.

the company preventatively upgraded its firewall after a surge in phishing attempts.

شرکت به‌طور پیشگیرانه فایروال خود را پس از افزایش تلاش‌های فیشینگ ارتقا داد.

she preventatively applied sunscreen to avoid sunburn during the outdoor rehearsal.

او به‌طور پیشگیرانه کرم ضد آفتاب زد تا از آفتاب سوختگی در طول تمرین در فضای باز جلوگیری کند.

doctors prescribed antibiotics preventatively for patients with high-risk wounds.

پزشکان آنتی‌بیوتیک‌ها را به‌طور پیشگیرانه برای بیماران با زخم‌های پرخطر تجویز کردند.

we preventatively backed up the database before deploying the new release.

ما قبل از استقرار نسخه جدید، به‌طور پیشگیرانه پایگاه داده را پشتیبان‌گیری کردیم.

he preventatively checked the tire pressure before the long drive through the mountains.

او قبل از رانندگی طولانی در کوه‌ها، به‌طور پیشگیرانه فشار باد لاستیک‌ها را بررسی کرد.

the school preventatively closed campus due to the forecast of severe ice storms.

مدرسه به‌طور پیشگیرانه به دلیل پیش‌بینی طوفان یخبندان شدید، محوطه را بست.

they preventatively replaced the aging pump to avoid an unexpected shutdown.

آن‌ها به‌طور پیشگیرانه پمپ قدیمی را برای جلوگیری از توقف غیرمنتظره تعویض کردند.

our team preventatively ran load tests to identify bottlenecks ahead of the launch.

تیم ما به‌طور پیشگیرانه تست‌های بار را برای شناسایی گلوگاه‌ها قبل از راه‌اندازی انجام داد.

she preventatively scheduled a medical checkup after noticing recurring headaches.

او پس از متوجه شدن سردردهای مکرر، به‌طور پیشگیرانه یک معاینه پزشکی را برنامه‌ریزی کرد.

the city preventatively sanded the roads to reduce accidents during the cold snap.

شهر به‌طور پیشگیرانه جاده‌ها را برای کاهش تصادفات در سرمای شدید، شن زد.

we preventatively locked down access permissions after detecting unusual login activity.

ما پس از شناسایی فعالیت‌های ورود غیرمعمول، به‌طور پیشگیرانه مجوزهای دسترسی را مسدود کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید