curatively treating
درمان قطعی
curatively applied
به صورت درمانی استفاده شده
curatively effective
به طور درمانی موثر
curatively prescribed
به صورت درمانی تجویز شده
curatively managed
به صورت درمانی مدیریت شده
curatively focused
متمرکز بر درمان
curatively acting
به صورت درمانی عمل کردن
curatively aimed
هدف درمانی
curatively designed
طراحی درمانی
curatively intended
قصد درمانی
curatively treating
درمان قطعی
curatively applied
به صورت درمانی استفاده شده
curatively effective
به طور درمانی موثر
curatively prescribed
به صورت درمانی تجویز شده
curatively managed
به صورت درمانی مدیریت شده
curatively focused
متمرکز بر درمان
curatively acting
به صورت درمانی عمل کردن
curatively aimed
هدف درمانی
curatively designed
طراحی درمانی
curatively intended
قصد درمانی
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید