self-righteous prigs
خودپسندهای خودنما
pretentious prigs
خودشیفتگان خودنما
moralistic prigs
خودپسندهای اخلاقگرا
arrogant prigs
متکبران خودنما
judgmental prigs
خودپسندهای داور
snobbish prigs
خودپسندهای نخبهگرا
pompous prigs
خودپسندهای متکبر
holier-than-thou prigs
خودپسندانی که خود را بهتر میدانند
insufferable prigs
خودپسندانی که تحمل آنها دشوار است
smug prigs
خودپسندهای مغرور
prigs often look down on those who don't share their values.
افراد خودخواه اغلب کسانی را که ارزشهای مشابهی ندارند، دستکم میگیرند.
some prigs believe that rules should never be broken.
برخی از خودخواهان معتقدند که قوانین هرگز نباید شکسته شوند.
he acted like a prig when he criticized everyone's choices.
وقتی انتخابهای همه را به چالش میکشید، مثل یک خودخواه رفتار میکرد.
prigs tend to be very judgmental about others' behavior.
افراد خودخواه معمولاً در مورد رفتار دیگران بسیار قضاوت میکنند.
it's frustrating to deal with prigs who are never satisfied.
سر و کله زدن با خودخواهانی که هرگز راضی نیستند، خستهکننده است.
she dismissed his opinions as those of a prig.
او نظرات او را به عنوان نظرات یک خودخواه رد کرد.
prigs often miss the joy of spontaneity in life.
افراد خودخواه اغلب از شادی خودجوشی در زندگی غافل میشوند.
don't be a prig; it's okay to have fun sometimes.
خودخواه نباشید؛ گاهی اوقات اشکالی ندارد که خوش بگذرانید.
many prigs are unaware of how they come across to others.
بسیاری از خودخواهان نمیدانند که دیگران چگونه آنها را میبینند.
his prig-like attitude alienated him from his peers.
حرف و عمل خودخواهانه او باعث بیگانگی او از همسالانش شد.
self-righteous prigs
خودپسندهای خودنما
pretentious prigs
خودشیفتگان خودنما
moralistic prigs
خودپسندهای اخلاقگرا
arrogant prigs
متکبران خودنما
judgmental prigs
خودپسندهای داور
snobbish prigs
خودپسندهای نخبهگرا
pompous prigs
خودپسندهای متکبر
holier-than-thou prigs
خودپسندانی که خود را بهتر میدانند
insufferable prigs
خودپسندانی که تحمل آنها دشوار است
smug prigs
خودپسندهای مغرور
prigs often look down on those who don't share their values.
افراد خودخواه اغلب کسانی را که ارزشهای مشابهی ندارند، دستکم میگیرند.
some prigs believe that rules should never be broken.
برخی از خودخواهان معتقدند که قوانین هرگز نباید شکسته شوند.
he acted like a prig when he criticized everyone's choices.
وقتی انتخابهای همه را به چالش میکشید، مثل یک خودخواه رفتار میکرد.
prigs tend to be very judgmental about others' behavior.
افراد خودخواه معمولاً در مورد رفتار دیگران بسیار قضاوت میکنند.
it's frustrating to deal with prigs who are never satisfied.
سر و کله زدن با خودخواهانی که هرگز راضی نیستند، خستهکننده است.
she dismissed his opinions as those of a prig.
او نظرات او را به عنوان نظرات یک خودخواه رد کرد.
prigs often miss the joy of spontaneity in life.
افراد خودخواه اغلب از شادی خودجوشی در زندگی غافل میشوند.
don't be a prig; it's okay to have fun sometimes.
خودخواه نباشید؛ گاهی اوقات اشکالی ندارد که خوش بگذرانید.
many prigs are unaware of how they come across to others.
بسیاری از خودخواهان نمیدانند که دیگران چگونه آنها را میبینند.
his prig-like attitude alienated him from his peers.
حرف و عمل خودخواهانه او باعث بیگانگی او از همسالانش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید