printmaking

[ایالات متحده]/ˈprintˌmeikiŋ/
[بریتانیا]/'prɪnt,mekɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر یا تکنیک تولید چاپ، به‌ویژه از صفحات یا بلوک‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

printmaking process

فرآیند چاپ

printmaking techniques

تکنیک‌های چاپ

relief printmaking

چاپ برجسته

etching printmaking

چاپ حکاکی

جملات نمونه

She studied printmaking in college.

او در کالج به تحصیل چاپ پرداخت.

The artist used various techniques in printmaking.

هنرمند از تکنیک های مختلف در چاپ استفاده کرد.

Printmaking involves creating images on a surface.

چاپ شامل ایجاد تصاویر روی یک سطح است.

He is known for his expertise in printmaking.

او به دلیل تخصص خود در چاپ شناخته شده است.

The museum is hosting an exhibition on printmaking.

موزه میزبان نمایشگاهی در مورد چاپ است.

She enjoys experimenting with different printmaking methods.

او از آزمایش روش های مختلف چاپ لذت می برد.

Printmaking requires attention to detail.

چاپ نیاز به توجه به جزئیات دارد.

The workshop offers classes on printmaking.

کارگاه کلاس هایی در مورد چاپ ارائه می دهد.

He purchased a printmaking press for his studio.

او یک دستگاه چاپ برای استودیوی خود خریداری کرد.

Printmaking can be a time-consuming process.

چاپ می تواند یک فرآیند زمان بر باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید