prix

[ایالات متحده]/pri:/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جایزه؛ قیمت

عبارات و ترکیب‌ها

grand prix

گرند پری

جملات نمونه

the Formula One grand prix circus.

گردش کار فرمول یک بزرگ

a Formula One Grand Prix track.

مسیر فرمول یک بزرگ

his long-awaited Grand Prix debut.

اولین حضور او در گرند پریکس که مدت ها منتظر آن بودند.

He loves the thrills and spills of Grand Prix motor racing.

او از هیجان و خطر مسابقات اتومبیل‌رانى فرمول یک لذت می‌برد.

نمونه‌های واقعی

You go to a restaurant and they have a prix fixe - means they have a set price.

شما به یک رستوران می‌روید و آن‌ها قیمت ثابت دارند - به این معنی که آن‌ها قیمت مشخصی دارند.

منبع: Engvid-Adam Course Collection

He said the F1 community is very pleased to be able to provide the virtual grands prix " in these unpredictable times" .

او گفت که جامعه F1 بسیار خرسند است که می‌تواند مسابقات بزرگ مجازی را «در این زمان‌های غیرقابل پیش‌بینی» ارائه دهد.

منبع: VOA Special English: World

Schumacher crashed out in practice for the Australian grand prix.

شوماخر در تمرین برای گرندپری استرالیا از مسابقه خارج شد.

منبع: Langman OCLM-01 words

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید