procrastinated tasks
وظایف به تعویق افتاده
procrastinated deadlines
مهلتهای به تعویق افتاده
procrastinated projects
پروژههای به تعویق افتاده
procrastinated decisions
تصمیمات به تعویق افتاده
procrastinated work
کار به تعویق افتاده
procrastinated plans
برنامههای به تعویق افتاده
procrastinated actions
اقدامات به تعویق افتاده
procrastinated responses
پاسخهای به تعویق افتاده
procrastinated studies
مطالعات به تعویق افتاده
procrastinated chores
کارهای خانه به تعویق افتاده
i procrastinated on my homework until the last minute.
من تکالیفم را تا آخرین لحظه به تعویق انداختم.
she often procrastinated when it came to cleaning her room.
او اغلب وقتی صحبت از تمیز کردن اتاقش میشد، به تعویق میانداخت.
he procrastinated instead of starting his project early.
او به جای شروع زود هنگام پروژه خود، به تعویق انداخت.
they procrastinated on making important decisions.
آنها در اتخاذ تصمیمات مهم به تعویق انداختند.
i've procrastinated about scheduling my doctor’s appointment.
من در مورد تعیین وقت ملاقات با دکترم به تعویق انداختهام.
procrastinated tasks can lead to unnecessary stress.
وظایف به تعویق انداخته شده میتوانند منجر به استرس غیرضروری شوند.
she regretted having procrastinated her studies.
او پشیمان بود که تحصیلاتش را به تعویق انداخته بود.
many people procrastinated on their new year resolutions.
بسیاری از مردم تعهدات سال نویشان را به تعویق انداختند.
he usually procrastinated when it came to important deadlines.
او معمولاً وقتی صحبت از مهلتهای مهم میشد، به تعویق میانداخت.
procrastinated work often results in poor quality.
کار به تعویق انداخته شده اغلب منجر به کیفیت پایین میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید