prodigally spent
هزینه کرده به نحو اسرافآمیز
prodigally wasted
اسرافآمیز دور ریخته شده
prodigally generous
به طرز اسرافآمیز سخاوتمند
prodigally lavish
به طرز اسرافآمیز مجلل
prodigally extravagant
به طرز اسرافآمیز پر زرق و برق
prodigally rich
به طرز اسرافآمیز ثروتمند
prodigally gifted
به طرز اسرافآمیز با استعداد
prodigally indulgent
به طرز اسرافآمیز خودخواهانه
prodigally used
به طرز اسرافآمیز استفاده شده
he spent his inheritance prodigally on luxury cars.
او ارث خود را به طرز اسرافکارانه روی اتومبیلهای لوکس خرج کرد.
she lived prodigally, throwing extravagant parties every weekend.
او به طرز اسرافکارانه زندگی میکرد و هر آخر هفته مهمانیهای پر زرق و برق برگزار میکرد.
the company invested prodigally in marketing, hoping to boost sales.
شرکت به طرز اسرافکارانه در بازاریابی سرمایهگذاری کرد و امیدوار بود که فروش را افزایش دهد.
after winning the lottery, she spent prodigally on travel.
پس از برنده شدن در لاتاری، او به طرز اسرافکارانه روی سفر هزینه کرد.
they lived prodigally, often dining at expensive restaurants.
آنها به طرز اسرافکارانه زندگی میکردند و اغلب در رستورانهای گرانقیمت غذا میخوردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید